نوك انگشتان قرار دارد و اين ( نوع چينش ) براى آن است كه نسبت ( و تعادل ) بين استخوانى كه سوار بر استخوان ديگر است به خوبى رعايت گردد .
استخوانهاى بند انگشتان مدور آفريده شده تا در برابر آسيبها مصون بماند ،
و از بافتى سخت و توپر و خالى از مغز سامان يافت تا بر استوارى در حركتها و در گرفتن و كشيدن اشيا تواناتر باشد . سطح زيرين اين استخوانها گود و سطح رويين آنها برآمده آفريده شدهاند تا گرفتن اشيا و ماساژ و فشار دادن آنها « 1 » به خوبى انجام گيرد .
براى يك بند انگشت كنار بند انگشت ديگر ( براى مفصل شدن به هم ) گودى و برآمدگى قرار داده نشده تا پيوند آنها چون يك شىء واحد به خوبى رعايت گردد ، آن گاه كه به استفاده از استخوان واحد نياز مىباشد ، ولى براى كنارههاى خارجى آنها مانند انگشت شست و كوچك ، در آن جانبى كه انگشتى متصل نمىشود ، برآمدگى اندك وجود دارد تا مجموع انگشتان دست هنگام به هم چسباندن آنها به شكل دايره ( مشت ) گردد كه آن در برابر آسيبها نگه دارنده مىباشد .
سطح زيرين دست ، گوشتى قرار داده شده تا تكيه گاه باشد « 2 » و در تماس با اشيا هنگام گرفتن آنها آرامش داشته باشد « 3 » و سطح رويين آن چنين نمىباشد تا دست سنگين نگردد ، « 4 » و مشت به منزله اسلحهاى سخت و دردآور گردد . « 5 »
نوك انگشتان دست از گوشت بسيارى برخوردار است تا هنگام تماس با اشيا مانند چسب به خوبى به آنها چفت شود . « 6 »
هامش
( 1 ) زيرا تقعّر ( گودى ) آنها باعث تماس و برخورد بهتر و بيشتر با اشيا مىگردد و تحدّب ( برآمدگى ) مانع آن مىباشد .
( 2 ) و پوست دست در اثر فشار به وسيله استخوان دچار آسيب نگردد .
( 3 ) شكل شىء در دست گرفته شده را بپذيرد و از دست نلغزد و به زمين نيافتد .
( 4 ) لذا با افزايش گوشت بدون نياز دست سنگين و در نتيجه حركتهاى آن دچار كندى گردد .
( 5 ) نسخه آملى « جُمع » دارد يعنى دست گره شده ( مشت ) و اين در صورتى كه عارى از گوشت باشد سلاح دردآور شمرده مىگردد .
( 6 ) به دليل نرمى گوشت و شكل پذيرى آن بر خلاف استخوان .