5 . پارهاى از استخوانها مرتبط به اعضاى نيازمند به آويزگاه مىباشد ، مانند : استخوان شبيه به لام ( ل ) « 1 » كه براى عضله حنجره و زبان و غير اين دو مىباشد .
تقسيم استخوانها به مجوّف و مصمت
همه استخوانها به منزلة تكيه گاه و برپا نگه دارنده بدن مىباشند ، و هر استخوانى كه تنها به منظور تكيه گاه بودن « 2 » و نگه دارنده « 3 » در بدن قرار دارد و در حركت بخشى به اعضاى آن نقشى ايفا نمىكند ، تو پر ( مُصمَت ) آفريده شده گرچه در آن بناچار روزنه و شكافهايى وجود دارد ، و هر استخوانى كه در حركت اعضاى بدن نيز ( علاوه بر تكيه گاه ) مؤثر باشد ، تو خالى ( مجّوف ) بودن آن از وسعت زيادى برخوردار است و آن به صورت يك فضاى خالى در وسط استخوان قرار دارد تا نياز به جايگاههاى غذا رسان پراكنده نباشد پس همين باعث سستى آن گردد ، بلكه جرمش محكم و غذايش گرد آمده باشد و آن غذا ، مخ پر شده در آن فضاى خالى است ، بنا بر اين فايده زيادت وسعت فضاى خالى ، سبكى بيشتر استخوان و فايده تك بودن آن محكمتر بودن جرم آن مىباشد تا در حركتهاى شديد شكسته نگردد و فايده وجود مخ در وسط آن غذا رسانى بدان مىباشد ، چنان كه پيشتر آن را تشريح نموديم ، و علاوه بر آن ، رطوبت بخشى مدام به استخوان تا به سبب خشك زايىِ حركت ، خرد نگردد ، و ( فايده ديگر ) در حالى كه استخوانِ تو خالى ( مجوف ) است ، پر ( مصمت ) بنمايد ؛ پس هرگاه نياز به استحكام بيشترى باشد ، فضاى خالى كمتر و هرگاه نياز به سبكى بيشترى باشد ، فضاى خالى بيشتر .
هامش
( 1 ) استخوان لامى ، استخوان منفردى كه در خط ميانى گردن زير فك تحتانى و بالاى حنجره قرار دارد و با هيچ استخوان ديگر مفصل نمىشود به شكل ل مىباشد . . . استخوان متحركى كه با حنجره هنگام بلع غذا به طرف بالا و پايين حركت مىكند اين استخوان يك قاعده استخوانى محكم براى زبان ايجاد مىكند . ( گزيده از ضروريات آناتومى اسنل ، ص 23 )
( 2 ) مانند : استخوان وتدى ( قاعده در جمجمه ) .
( 3 ) مانند استخوان جاندانه و كاسه سر .