و كبد نيز نزد گروهى از دانشمندان « 1 » بطور مطلق ، سرمنشأ تغذيه بدن مىباشد و نزد گروه ديگر از ايشان ، مطلق « 2 » نيست .
درباره وجود عضو قابلِ غير معطى ، نيز ترديد ، بسيار دور مىباشد ، مثال آن « گوشت » مىباشد كه قبول نيروى حسّى ( از جانب مغز ) و نيروى حياتى ( از جانب قلب ) مىنمايد ، ولى به هيچ وجه سرمنشأ نيرويى براى ارسال به اعضاى ديگر بدن نيست .
درباره دو قسم ديگر ، اختلاف نظر ديده مىشود ، درباره وجود عضو معطىِ غير قابل ، طبيبان با بسيارى از حكما « 3 » اختلاف نظر دارند . بسيارى از حكيمان گذشته ، بر اين باورند كه اين عضو قلب است كه سرمنشأ و اصل ( نخستين ) « 4 » براى همه نيروهاى بدن مىباشد و به همه اعضا ، نيروى تغذيه و رشد ، نيروى حياتى و نيروى حركتى و ادراكى ارسال مىنمايد . « 5 » ليكن طبيبان و گروهى از نو حكيمان ، اين نيروها را در بين اعضاى بدن پراكنده مىدانند « 6 » لذا ايشان وجود عضو فرستا و غير پذيرا را انكار مىكنند ، و البته نظريه حكما با تحقيق و دقت ، درستتر « 7 » مىباشد و نظريه طبيبان در نظر ابتدايى آشكارتر « 8 » مىنمايد .
هامش
( 1 ) نزد جالينوس و پيروان مكتب وى ، مغز و كبد مانند قلب بطور مطلق ، سرمنشأ قوا خود مىباشند .
( 2 ) نزد معلم اول ( ارسطو ) و شاگردان مكتب وى سرمنشأ همه قوا در بدن ، قلب مىباشد و مغز و كبد نيز مانند ديگر اعضا نيروى خود را از قلب دريافت مىنمايند .
( 3 ) در نسخه تهران « الكبير من الفلاسفه » دارد يعنى بزرگ از « حكيمان » كه منظور ارسطو مىباشد كه مىگويد : قلب در بدن منشأ همه قواست .
( 4 ) در نسخه آملى ، صفت الاول براى اصل آورده شده زيرا مغز مثلًا بر اين مبنا اصل ثانوى براى قوه حس مىباشد .
( 5 ) خود از سوى عضوى در بدن نيرويى دريافت نمىكند .
( 6 ) بنا بر اين مثلًا تغذيه بدن از نيروى طبيعى كبد ، سرچشمه مىگيرد ، حتى خود قلب نيز نيروى طبيعى را از سوى كبد دريافت مىكند .
( 7 ) در نظريه حكيمان ، قلب مبدأ فاعلى همه قوا در بدن مىباشد آملى مىگويد : قوىترين چيزى كه پيروان ارسطو براى درستى اين نظريه ارايه مىدهند عبارت است از اين كه نفس ، حقيقتى واحد است و در واقع مبدأ همه قوا نفس است و اول تعلق نفس نسبت به اعضاى بدن ، قلب مىباشد پس لازم مىآيد قلب محل همه قوا باشد و از آن جا كه قوا ( صورت يا كيفيت ) نمىتواند بدون موضوع و محل باشد لذا بايد در بين اعضاى بدن عضوى به عنوان محل براى قوا باشد و قلب ، عضوى است كه محل پذيرش قوا و آلت اعمال قوا از سوى نفس در بدن مىباشد ، و مغز و كبد موقعيت قلب در بدن را ندارند با اين تفسير از نظريه حكيمان ، در واقع نفس مبدأ قواست و هو المراد بالقلب لا العضو اللحمانى . ( برداشت از شرح آملى ، ج 1 ، ص 173 )
( 8 ) براى آشكار بودن اين نظريه نزد طبيبان دلايل متعددى ذكر مىشود : 1 . نيرو در جايى و از عضوى صادر مىگردد كه آثار و ابزار آن نيرو در آن ديده شود و آثار قواى نفسانى در مغز مشهود است و ابزار بروز افعال نفسانى نيز رشتههاى اعصاب مىباشد كه به گواه تشريح ، از مغز مىرويد ؛ 2 . اگر قلب ، منشأ قواى نفسانى و طبيعى در بدن بود ، مىبايد بيمارى قلبى در افعال نفسانى و طبيعى نيز اختلال ايجاد نمايد ؛ 3 . در صورت بروز بيمارى در افعال نفسانى و طبيعى مىبايد به جاى مغز و كبد به درمان قلب پرداخت و . . . .