فصل اوّل ماهيت خلط و اقسام آن
خلط ؛
جسمِ مايعِتر ( شكل پذير ) « 1 » است ، كه غذا در وهله نخست « 2 » ) با هضم كبدى ) بدان تبديل مىگردد « 3 » . و آن دو گونه مىباشد : بخشى خلطِ پسنديده ، و آن خلطى است كه شايستگى « 4 » دارد تا به تنهايى يا با ديگر اخلاط ، جزيى از بافت عضو غذا پذير بدن ، قرار گيرد ، و به تنهايى يا با خلط ديگر ، بدان عضو شباهت يافته ، و جملگى جايگزين آنچه از بدن تحليل رفته ، گردند ؛ بخش ديگر خلط زايد و ناپسند كه آن شايستگى را ندارد مگر
هامش
( 1 ) در تعريف خلط مىگويند : جسمِ رطب ( تر ) سيال ؛ قيد رطب به ترى عنصرى ؛ يعنى شكل پذيرى اشاره دارد ، و قيد سيال ( مايع و روان ) به ترى ( خيس ) حسى اشاره دارد . اين تفسير از « رطب » و « سيّال » بنابر برخى نظرات مانند قطب الدين شيرازى مىباشد بنا بر اين تفسير اشكال به دو خلط صفراء و سوداء كه در تعريف آن دو گفته مىشود دو خلط يابس وارد نمىباشد ، زيرا اين دو خلط بالفعل رطب ( شكل پذير ) و سيال ( مايع ) مىباشند و بالقوه و در كيفيت يابس مىباشند يعنى افاده خشكى در بدن مىنمايند . اشكال ديگر بنا بر اين تفسير به بلغم زجاجى و جصى مىباشد اين دو ، شكل پذير و سيال نمىباشند در پاسخ مىگوييم ، مشابهت بلغم زجاجى و جصّى به شيشه مذاب و گچ مطلق نيست بلكه به لحاظ كيفيت شباهت به اين دو ماده دارند ( به بيان مؤلف مفرح القلوب در رنگ شباهت دارند نه در قوام ) و در عين حال رطب و سيال مىباشند و اگر به فرض به نهايت زجاجيت و جصّيت برسند از تعريف خلط خارج مىگردند و به مجاز به اين دو اطلاق خلط مىشود .
( 2 ) قيد « وهله نخست » در تعريف ، براى خارج كردن رطوبتهاى ثانوى مانند : نطفه و . . . است ؛ زيرا آنها پس از تكوّن خلط در مراحل بعدى به وجود مىآيند .
( 3 ) ابن سينا در تعريف خلط مىگويد : يستحيل اليه الغذاء ؛ يعنى غذا بدان تبديل مىگردد . برخى از شارحان مىگويند واژه استحاله با حرف الى به معناى تغيير صورت نوعى و ماهوى شىء مىباشد بنا بر اين واژة استحاله كه در تعريف خلط آمده چون با حرف الى استعمال شده به معناى تغيير صورت نوعى و ماهوى مىباشد لذا كيلوس از تعريف خلط خارج است زيرا استحاله كيلوس كه در معده انجام مىپذيرد صورت نوعى و ماهوى غذا تغيير نيافته و صرفاً تغيير كيفى در آن رخ داده است و براى بيان چنين تغييرى از واژه استحاله بدون حرف الى استفاده مىكنند مثلًا مىگويند استحال الماء الحار بارداً ؛ آب گرم ، سرد گرديد . ( گزيده از مفرح القلوب ، ص 21 )
( 4 ) خلط پسنديده بايد شايستگى عضو بدن شدن را ، داشته باشد هر چند در منافع و مصارف ديگرى از آن استفاده گردد .