پوست در تماس با جسمى كه از خشكترين اجسام ( مثل خاك ) و روانترين آن ( مثل آب ) به اندازه برابر به خوبى آميخته شده ، متأثر نمىگردد . « 1 »
انفعال ناپذيرى پوست در لمس اين گونه اشيا از فقدان حس نسبت به آن شناخته مىشود ، زيرا در كيفيت ، مانند آن است لذا از مانند خود منفعل نمىگردد ، اگر چيزى در كيفيت با آن مخالف بود ، منفعل مىگرديد ، زيرا اشيا با عنصر متحد و با طبيعت متضاد هر يك از ديگرى انفعال مىپذيرد و تنها از مشارك خود در كيفيت ، انفعال نمىپذيرد .
معتدلترين بخش پوست ، پوست دست و معتدلترين آن ، كف دست و معتدلترين آن ، گودى كف دست و معتدلتر از آن ، پوست انگشتان دست ، و معتدلترين آن ، پوست انگشت اشاره و معتدلترين آن ، پوست نوك انگشت اشاره است ، لذا نوك انگشت اشاره ، و بطور كلى نوك همه انگشتان دست ، به منزله داور در تعيين اندازه ملموسات قلمداد مىشود و داور بايد نسبت به دو طرف دعوا نگاه يكسان داشته باشد ، تا بيرون رفتن يكى از آن دو از حد اعتدال را به درستى احساس كند .
مزاج داروها « 2 »
با توجه به آنچه درباره اعتدال مزاج دانستيد ، بايد بدانيد كه هرگاه مىگوييم : دارويى معتدل است ، مقصود اعتدال حقيقى كه امرى ناممكن است نمىباشد ، و نيز مقصود از آن ، اعتدال مزاج انسانى نيست ، و گرنه از گوهر انسان شمرده مىگرديد و نه دارو ، « 3 » پس مقصود از اعتدال در اصطلاح دارويى چيست ؟
داروى معتدل ، به دارويى اطلاق مىگردد كه با ورود به بدن انسان « 4 » از گرمى غريزى در بدن ، منفعل گردد ، سپس كيفيتى را در بدن ايجاد نمايد كه از كيفيت موجود در بدن
هامش
( 1 ) اين عدم تأثر بر اعتدال پوست به لحاظ خشكى و ترى ، دلالت مىنمايد .
( 2 ) ابن سينا استطراداً در بين بحث اعتدال مزاج انسان ، بحث معناى اعتدال دارويى را مطرح مىنمايد واژة « معتدل » لفظ مشترك مىباشد كه در بيان طبيعت دارو معناى كيفيت بالقوه ( پتانسيل و غير فعال ) اراده مىشود .
( 3 ) تفاوت انواع موجودات از اختلاف در امزجه آنها ناشى مىگردد . ( شرح آملى ، ص 72 )
( 4 ) بدن انسان معتدل مراد است ، زيرا اگر مطلق بدن انسان منظور باشد ، كيفيت مزاج داروها منضبط نخواهد شد .