فصل : اركان
اركان « 1 » ، اجسامى يكسان « 2 » كه اجزاى نخستينِ بدن انسان و ديگر موجودات را تشكيل مىدهند ، و به اجسام با صورتهاى ( نوعيّه ) « 3 » گوناگون تجزيه نمىگردند و اجسام مركب ، پس از تجزيه به اين اركان منقسم مىگردند « 4 » .
در اثر امتزاج اين عناصر با يكديگر ، انواع از موجودات با صورتهاى نوعى مختلف به وجود مىآيند ، طبيب بايد از جانب دانشمند طبيعى بپذيرد كه عناصر فقط چهار چيز است : دو عنصر سبك ، آتش و هوا و دو عنصر سنگين ، آب و زمين .
1 . زمين ، جرمى يكسان « 5 » كه جايگاه طبيعى آن مركز همه عناصر است و در آن مكان به سرشت خود ساكن مىباشد و هرگاه قطعهاى از آن به اجبار جدا گردد ، به سرشت خويش بدان باز خواهد گشت « 6 » ؛ اين همان سنگينى مطلق است .
هامش
( 1 ) به جسم به اعتبار اين كه جزء بالفعل مركّب است « ركن » اطلاق مىشود و به اعتبار اين كه تركيب از آن آغاز مىگردد « عنصر » اطلاق مىشود و به اعتبار اين كه مركب با تحليل به آن منتهى مىگردد « أسطقس » اطلاق مىشود ( تحفه سعديه ، ج 1 ، ص 54 ) .
( 2 ) واژه « بسيط » كه در تعريف عناصر آورده شده دو معنا دارد : 1 . آنچه جزء ندارد مانند نقطه در هندسه . 2 - آنچه داراى اجزاى متشابه مىباشد ، كه در عناصر معناى دوم مراد مىباشد كه جرجانى از آن به يكسان تعبير نموده است .
( 3 ) مقصود از صور نوعيه كه در تعابير حكما آمده ، اشكال و انواع مختلف از موجودات مىباشد ، در واقع پس از تركيب عناصر و متعاقب به وجود آمدن امزجه ، صور نوعى بر ماده ثانوى ( ماده + صورت جسمى ) افاضه مىگردد و اين صور نوعى مقوم جوهر بوده و در واقع منشأ همه اختلاف انواع موجودات و صدور آثار مختلف از اشيا مىباشند . برخى از حكما صور نوعى را از عوارض مىدانند .
( 4 ) چون هر يك از مركّبات را در قرع و انبيق وابگذاريم ، همان عناصر را باز مىيابيم لذا صورتهاى نوعى از عناصر فاسد نگردد بلكه استحاله پذيرد و كيفيتهاى عنصرى آنها شكسته مىگردد ( اقتباس از عيار دانش ، ص 145 ) .
( 5 ) برخى از تعبير يكسان ( بسيط ) كرويت زمين و فقدان طعم و بو و رنگ را كه از لوازم مركبات است ، استفاده نمودهاند چنان كه قطب الدين شيرازى در تحفه سعديه ، ص 58 نقل نموده ، لذا با اين تعبير مقصود عناصر در حال خلوص مىباشد ، چنان كه ابن سينا در شفاء بدان تصريح نموده و در انتهاى بحث اركان آن را آوردهايم .
( 6 ) اين سخن بر اساس نظريه حكما درباره ميول عناصر به احياز ( جايگاهها ) خود مىباشد ، اگر سنگى را به هوا پرتاب كنيم به زمين بازمى گردد و دود و بخار به سمت بالا ( عنصر آتش ) مىرود بر اين مبنا ابن سينا در اشارات نظريه ميل اجسام را پذيرفته و نظريه جاذبه ( زمين ) را كه در بين برخى از حكما مانند ثابت بن قره ، طرفدار داشته ، رد كرده است . ( گزيده از ترجمه كشف المراد شرح تجريد الاعتقاد ، علامه شعرانى ، ص 198 )