تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
بارهء او قبول نمينمايم . ( 1 ) مامون گفت : نه به خداوند سوگند گفته‌هاى او را قبول نخواهم كرد ، سپس دستور داد او را به دو نفر ديگر ملحق گردانند . جلاد او را نيز گردن زد و فضل نزد پدرش سهل مراجعت كرد . هنگامى كه مامون اين چند نفر را كشت فضل بن سهل دريافت كه وى تصميم گرفته است از خراسان برود . امام رضا عليه السلام گفت : آيا پيشقراولان را فرستاده‌اى ، مأمون گفت : دستور دهيد حركت كنند ، راوى گويد : حضرت على بن موسى فرياد زدند پيشقراولان حركت كنند ، در اين هنگام جنب و جوشى در ميان مردم پيدا شد و مقدمة الجيش مامون حركت كرد . در اين هنگام فضل بن سهل در منزل خود نشسته بود ، مامون دنبال او فرستاد و فضل خود را به مامون رسانيد . گفت : چرا در خانه خود قرار گرفته‌اى ؟ . فضل گفت : يا امير المؤمنين گناه من بزرگ است ، و خويشاوندانت از من ناراضى هستند ، عموم مردم مرا در كشتن برادرت سرزنش ميكنند و بيعت على بن موسى را بعنوان وليعهدى از طرف من ميدانند ، و من بيم دارم كه سعايت‌كنندگان و حسودان بر من گزندى وارد كنند ، و اينك بگذاريد در خراسان باشم . مامون گفت : از وجود تو ما را بىنيازى نيست و اما اينكه گفتى از تو سعايت خواهند كرد و برايت توطئه خواهند چيد ، مطلب قابل توجهى نبوده و ما تو را مردى امين و درست كار ميدانيم ، و اينك ضمان نامه بنويس و هر چه دلت ميخواهد در آن يادداشت كن ، ما آن عهدنامه را امضاء ميكنيم و به تو اطمينان ميدهيم كه هيچ گزندى به تو نرسد ، و بدخواهان و حسودان نتوانند برايت توطئه‌چينى كنند .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 134 | عزيز الله عطاردى