( 1 ) مامون به سخنان حضرت رضا عليه السلام دلش قوى شد ، و تصميم گرفت به سخنان فضل توجهى نكند ، فضل نزد مامون آمد و گفت : يا امير المؤمنين اين چه تصميمى است گرفتهاى .
گفت : سيدم ابو الحسن مرا به اين نظر واداشته است ، و حق هم همين است .
گفت : يا امير المؤمنين اين نظر درست نيست ، تو ديروز برادرت را كشتى ، و خلافت را از وى گرفتى ، خويشاوندان پدرت با تو دشمن هستند و اهل عراق و بنى عباس و همه قبائل عرب بر عليه تو ميباشند .
پس از اين على بن موسى را به عنوان وليعهدى انتخاب كردى و خلافت را از خاندان خود خارج نمودى ، اينك عموم مردم و فقهاء و علماء و فرزندان عباس از تو ناراضى هستند .
اكنون دلهاى آنها از تو رميده است ، صلاح در اين است كه در خراسان اقامت داشته باشى ، تا دلهاى مردم تسكين پيدا كند ، و از جريان امين و كشته شدن او فراموشى حاصل شود ، در خراسان رجال و شخصيتهائى ميباشند كه به رشيد خدمت كردهاند ، و حقوق شما را شناختهاند ، اكنون با آنها مشورت كن هر چه آنها نظر دادند انجام بده .
مامون گفت : اين اشخاص را معرفى كنيد ، گفت : مانند على بن عمران ، ابو يونس ، و جلودى ، اين سه نفر با بيعت وليعهدى على بن موسى مخالفت كردند ، و رضايت ندادند ، و تو اينك آنان را بزندان افكندهاى .
مامون گفت : مانعى ندارد آنها را حاضر كنيد تا در اين مورد مشورت گردد .
روز بعد حضرت رضا عليه السلام در مجلس مامون حاضر شد ، و فرمود : در مورد حركت از خراسان چه تصميمى گرفتهاى ؟
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 131
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص١٣١