تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
امروز پيش خواهد آمد به خداوند پناه ببريد ( 1 ) هنگام طلوع خورشيد فرمودند : بالاى بام برويد و گوش فرا دهيد شايد چيزى بشنويد . من بالاى بام رفتم و فرياد ضجه و ناله شنيدم ، در اين هنگام مشاهده كردم مامون از در مخصوصى كه خانه او را به منزل امام رضا عليه السلام ارتباط ميداد وارد شد و گفت : يا سيدى يا ابا الحسن خداوند در مرگ فضل به شما صبر و اجر دهد ، فضل بدون توجه وارد حمام شد و گروهى با شمشير بر او وارد شدند و وى را از پا درآوردند ، و سه نفر از كشندگان او را دستگير كردند . يكى از آن سه نفر پسر خاله فضل ذو القلمين بود . راوى گويد : فرماندهان لشكر با نفرات خود و طرفداران فضل بن سهل درب منزل مامون اجتماع كردند و گفتند تو او را فريب دادى و دستور دادى ناگهان او را بكشند ، ما اينك آمده‌ايم تا خون او را از تو بگيريم . مامون به حضرت رضا گفت : شما بيرون رويد و اين مردم را متفرق كنيد . حضرت امام رضا عليه السلام سوار شدند و من هم به اتفاق آن جناب سوار شدم ، هنگامى كه از منزل بيرون شديم انبوه جمعيت را مقابل خود ديديم . آن جماعت با خود آتش آورده بودند تا درب منزل مامون را آتش بزنند . امام رضا به آن جماعت اشاره كردند متفرق شوند ياسر گويد به خداوند سوگند كه همه آن مردم متفرق شدند ، و از شتابى كه داشتند روى همديگر ميريختند و كسى در آنجا نماند . ( 2 ) 19 - محمد بن ابى عباد گويد : هنگامى كه فضل بن سهل كشته شد مامون بر حضرت رضا عليه السلام وارد شد در حالى كه گريه ميكرد ، گفت : يا ابا الحسن اينك