براى آنها سخن بگو .
( 1 ) ريان گفت : يا امير المؤمنين بهترين حديث در اين مورد را از تو شنيدهام ، مامون گفت : سبحان اللَّه من كسى را نديدم كه مرا در اين مورد كمك كند ، تصميم گرفتهام اهل قم را براز دارى خود انتخاب كنم .
ريان گويد : گفتم : يا امير المؤمنين من در اين مورد فقط اخبارى را كه از تو شنيدهام نقل ميكنم ، گفت : مانعى ندارد نقل كنيد .
روز بعد در ميان رجال و بزرگان قرار گرفتم و گفتم : حديث كرد مرا امير المؤمنين مأمون ، از پدرش و او از پدرانش كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله فرمود :
من كنت مولاه فهذا على مولاه ، و نيز فرمود : على منى بمنزلة هارون من موسى ، و بعضى اخبار را به همديگر داخل ميكردم و حديث خيبر را با ساير اخبار مشهوره خواندم .
عبد اللَّه بن مالك خزاعى گفت : خداوند على را رحمت كند او مردى صالح بود ، مامون يكى از غلامانش را فرستاده بود تا سخنان ما را بشنود و به مأمون برساند .
ريان گويد : مامون دنبال من فرستاد و من نزد او رفتم ، هنگامى كه مرا ديد گفت : اى ريان اخبار را نيكو حفظ كردهاى ، سپس گفت : ميدانى اين يهودى عبد اللَّه بن مالك در بارهء على ( ع ) چه گفت ، به خداوند سوگند او را خواهم كشت .
( 2 ) 16 - هشام بن ابراهيم را شدى همدانى يكى از خواص حضرت رضا عليه السلام بود ، وى مردى دانشمند و اديب و عاقل بوتد ، كارهاى حضرت رضا عليه السلام بدست او انجام ميگرفت ، و اموال از بلاد مختلف براى او ميرسيد .
بعد از اينكه امام رضا را از مدينه به خراسان بردند ، وى امام عليه السلام را ترك گفت ، و از خواص و ياران فضل بن سهل شد .
هشام بن ابراهيم اخبار داخلى امام رضا را براى مامون و فضل بن سهل ميفرستاد و از اين جهت نزد آنها مقرب شد ، و آن دو نفر از همه اخبار داخل خانه آن جناب
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص١١٨