مطلع ميشدند .
( 1 ) مامون هشام بن ابراهيم را به پيشكارى امام عليه السلام انتخاب كرد ، و او مانع ميشد از اينكه افراد بتوانند با حضرت رضا ملاقات كنند ، و فقط افرادى را كه دوست داشت اجازه ملاقات ميداد ، و دوستان امام نميتوانستند خود را به او برسانند .
هر سخنى كه در خانه امام رضا گفته ميشد هشام آن را به مامون و فضل گزارش ميكرد ، مامون فرزندش عباس را در نزد هشام گذاشته بود تا وى را علم و دانش بياموزد ، و از اين جهت او را هشام عباسى هم ميگفتند .
راوى گويد : فضل بن سهل چون ديد مامون على بن موسى را بر وى ترجيح و برترى ميدهد ، عداوت آن جناب را در دل گرفت .
نخستين عداوتى كه از فضل بن سهل نسبت به حضرت رضا عليه السلام ظاهر شد اين بود كه مأمون و يكى از دختر عمويش يك ديگر را دوست داشتند ، دختر عموى مامون در اطاقش را به طرف مجلس مامون باز ميكرد ، وى از علاقهمندان امام رضا هم بود و همواره از فضل بن سهل بدگوئى ميكرد .
هنگامى كه فضل شنيد كه دختر عموى مامون در اتاق خود را به طرف مجلس باز مىكند به مأمون گفت : نبايد در اتاق زنها به طرف مجلس باز باشد .
مامون دستور داد آن درب را بستند ، معمول چنين بود كه يك روز حضرت رضا نزد مأمون مىآمد ، و يك روز مأمون نزد آن جناب ميرفت ، در يكى از روزها كه حضرت رضا نزد مأمون آمده بود ، مشاهده كرد كه درب بسته است . فرمود :
چرا اين در بسته است ؟ مأمون گفت : فضل بن سهل صلاح نديد درب اطاق زنها به طرف مجلس ما باز باشد .
حضرت رضا در اين هنگام كلمه استرجاع بر زبان جارى كردند و فرمودند :
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 119
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص١١٩