( 1 ) فضل بن سخنان ما توجهى نكرد و داخل حمام شد ، گروهى با شمشيرهاى برهنه بر او وارد شدند ، و او را كشتند و سه نفر از كشندگان او را كه يكى از آنها پسر خاله فضل بن ذي القلمين است بازداشت نمودهاند .
راوى گويد : فرماندهان لشكر با افراد تحت نظر خود و همچنين طرفداران فضل بن سهل درب خانه مأمون اجتماع كردند و فرياد زدند مامون وى را فريب داده و دستور داده ناگهان بر او بريزند و وى را بكشند ، ما اينك آمدهايم انتقام او را از مأمون بگيريم .
اين جماعت در نظر داشتند خانه مامون را آتش بزنند .
مامون به حضرت رضا عليه السلام گفتند : اى سيد من از اين مردم بخواه از در خانه من متفرق شوند .
ياسر گفت : ابو الحسن رضا خود سوار شد و به من فرمودند شما هم سوار شويد ما سوار شديم به اتفاق آن حضرت از منزل خارج شديم ، پس از اينكه در مقابل مردم قرار گرفت خطاب به انبوه جمعيت فرمود : متفرق شويد ، ياسر گويد : آن جمعيت بلافاصله متفرق شدند .
( 2 ) 3 - ابو الصلت هروى گويد : مامون به حضرت رضا عليه السلام گفت : اى فرزند رسول خدا من علم و دانش و فضل و زهد و ورع و عبادت تو را ميدانم و تو را براى خلافت از همگان شايستهتر ميدانم .
حضرت رضا سلام اللَّه عليه فرمود : من به عبادت و پرستش پروردگار افتخار ميكنم . و با زهد در دنيا اميدوارم خداوند مرا از شرور دنيا نجات دهد ، و با ورع و پرهيزكارى و دورى از محرمات اميد رستگاري دارم ، و با تواضع و فروتنى آرزوى مقام بلند در نزد خداوند را دارم .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص١٠٣