واداشت تا در شورائى كه عمر تشكيل داده بود شركت كند ؟ ( 1 ) 5 - عبد السلام بن صلاح هروى گويد : به خداوند سوگند على بن موسى الرضا عليهما السلام با ميل و رغبت قبول ولايتعهدى نكرد ، و او را با جبر و اكراه از مدينه بيرون كردند و از طريق بصره و فارس به مرو بردند .
( 2 ) 6 - موسى بن سلمه گويد : با محمد بن جعفر در خراسان بوديم ، شنيدم فضل بن سهل ذو الرياستين در يكى از روزها كه از منزل مأمون خارج ميشد ميگفت : من امروز چيز شگفتى بنظرم رسيد ، از من بپرسيد چه ديدم ؟
گفتند بگو چه ديدى ؟
گفت : ديدم امير المؤمنين به على بن موسى الرضا ميگفت : تصميم دارم امارت مسلمين را در اختيار تو بگذارم ، و اختيارات خود را به تو تفويض كنم ، و ديدم على بن موسى پيشنهاد او را قبول نميكرد و ميگفت تو را به خدا دست از من بدار و من طاقت و قوت اين كار را ندارم ، چطور اين خلافت ضايع شده و به جايى رسيده كه به همديگر تعارف ميكنند .
( 3 ) 7 - هارون فروى گويد : هنگامى كه بيعت مأمون به حضرت رضا ( ع ) بعنوان ولايتعهدى به مدينه رسيد ، عبد الجبار بن سعيد مساحقى براى مردم خطبه خواند و در ضمن خطبه گفت : آيا ميدانيد وليعهد شما كيست ؟ گفتند : نميدانيم .
گفت : على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام بعنوان ولايتعهدى انتخاب شد و سپس گفت :
سبعة آباءهم ما هم * خير من يشرب صوب الغمام
( 4 ) 8 - ابراهيم بن عباس گويد : هنگامى كه مأمون براى حضرت رضا ( ع ) بيعت