تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
حجاب ميان بنده و خداوند است . اى خردمند ! به اين قوم و عقايدشان در باره خداوند بنگر . عبادتشان چنان است و عذر خواهشان از نماز ، چنين . با اين همه گمان مىبرند از ابدالند . به واقع ايشان نادانترين جهالند .

حقيقت كلام

كلام نزد فرزانگان ، خبرى است كه از حروف قابل شنيدن تشكيل شده باشد . « 1 » اشاعره كلام ديگرى به نام كلام نفسانى فرض كرده‌اند كه غير از حروف و صداهايى است كه واژه كلام بر آنها دلالت مىكند . كلام نفسى نامعقول است . هر خردمندى مىداند كه از سخن ، آن چه ما گفتيم مفهوم مىشود ولى چيزى كه اشعريان به آن معتقدند نه براى خودشان معقول است و نه براى ديگرى . پس چگونه آن را براى خداوند اثبات مىكنند ؟ ! آيا چنين اعتقادى جز نادانى بزرگ است ؟ آيا بدون تصور مىتوان تصديق كرد ؟ پس از تمهيد و بيان اين مقدمه ، ترديدى نيست كه خداوند متكلم است به اين معنا
هامش
( 1 ) . پوشيده نماند كه پس از ايجاد كلام بوسيله متكلم شش چيز قابل تصور است : ايجاد صدا و حروف از سوى سخنگو ، علم و آگاهى به خبرى كه در باره آن سخن گفته ، تصور نسبت ميان موضوع و محمول ، وجود رابط لفظى ميان موضوع و محمول ، توجه شنونده به معناى كلام ، دريافتن مقصود سخنگو ، موارد پنجم و ششم ، به پذيرش همگان ، كلام نيستند . به استثناى شماره نخستين بقيه موارد نيز كلام نيستند زيرا با تصور رابطند يا نسبت واقعيت و عدم واقعيتند ، يا علم ، اراده ، وهم و خيال محض هستند و جز اينها چيزى نيست تا كلام نفسانى ناميده شود . آشكار است كلام نفسى كه اشاعره اراده مىكنند غير از موارد دوم ، و سوم مىباشد زيرا به گفته ايشان كلام نفسى غير از علم ، اراده ، وهم و خيال است . همچنين غير از تصور موضوع ، محمول و علم به نسبت است . كلام نفسى با مورد چهارم نيز متفاوت است زيرا مفردات لفظ و رابطه ، امور خارجىاند و قديم نيستند . پس به حكم فطرت و ضرورت دانسته مىشود كه كلام فقط امر اول است يعنى عرض محسوس كيف كه با شنيدن درك مىگردد . بر اين اساس كلام نفسى معقول نيست .