خداوند در غير خود حلول نمىكند
يكى از گزارههاى قطعى اين است كه آنچه در چيزى جاى مىگيرد ( حالّ ) نيازمند محلى است كه در آن جاى گرفته است . همچنين روشن است كه هر موجودى به غير خود نيازمند باشد ، ممكن است . اگر خداوند در چيزى جاى گرفته باشد ممكن است پس واجب نخواهد بود و اين خلف است .
صوفيان از جمهور ، اين مطلب را انكار كردهاند و جاى گرفتن خداوند در تن عارفان را جايز دانستهاند . - پروردگار برتر باد از اين نسبت - به قطبها و مشايخ عرفانى كه آرامگاههاى ايشان را متبرك مىدانند بنگريد ! چه باورى در باب خداى خود دارند ؟ گاهى حلول و گاهى اتحاد را براى او جايز مىدانند . عبادت ايشان كف زدن ، رقصيدن و غنا است . « 1 » اعمالى از اين دست را خداوند بر كفار در عهد جاهليت ننگ دانسته است :
« دعايشان در نزد خانه كعبه جز صفير كشيدن و دست زدن هيچ نبود . » « 2 » چه كسى غافلتر از كسانى است كه حق را به چيزى عبادت مىكنند كه ننگ كافران بوده است ؟
« زيرا چشمها نيستند كه كور مىشوند بلكه دلهايى كه در سينهها جاى دارند كور باشند . » « 3 » در حرم مولانا حسين - سلام پروردگار بر او باد - گروهى از صوفيان را ديدم .
همه آنها جز يك تن ، نماز مغرب را بجاى آوردند . او نشسته بود و نماز نخواند . پس از مدتى نماز عشاء گزاردند ، آن مرد باز هم نماز نخواند . از صوفيى پرسيدم ، چرا آن شخص نماز نخواند ؟ پاسخ داد : كسى كه به خدا رسيده است چه نيازش به نماز ؟ آيا جايز است كه ميان خود و خداى خويش حجاب قرار دهد ؟ گفتم : نه . صوفى گفت : نماز
هامش
( 1 ) . مناقب العارفين افلاكى ، اسرار التوحيد ص 186 ، الانوار في كشف الاسرار شيخ روزبهان بقلى ، مجلد دوم احياء العلوم غزالى .
( 2 ) . انفال : 35 .
( 3 ) . حج : 46 .