نشستنى بىتشهد « 1 » و پايانى بارها ساختن باد ! « 2 » آيا مسلمانى كه به خدا و رستاخيز ايمان دارد مىتواند چنين نمازى را بپذيرد و آن را فرمان خدا بداند ؟
24 - اماميه سخن عمدى را باطلكننده نماز مىدانند ، حتى اگر به سبب اصلاح نماز باشد مثلا مأموم به امام بگويد كه در نماز خطا كرده است .
مالك در موردى كه سخن گفتن براى اصلاح نماز باشد آن را جايز مىداند « 3 » .
هامش
( 1 ) . الهدايه ، ج 1 ، ص 33 ، بدايه المجتهد ، ج 1 ، ص 101 ، 108 ، الفقه على المذاهب ، ج 1 ، ص 243 .
( 2 ) . الفقه على المذاهب ، ج 1 ، ص 237 .
ابن خلكان در وفيات الاعيان ( ج 4 ، طبع مصر ، ص 267 ) آورده است :
« امام الحرمين جوينى در كتاب خود " مغيث الخلق في اختيار الحق " حكايت كرده كه سلطان محمود سبكتگين ، حنفى بود و علم حديث را دوست داشت . به محضر او احاديث را از شيوخ مىشنيدند و او خود نيز مىشنيد . سلطان از معانى روايات پرسش مىكرد و بيشتر آنها را موافق مذهب شافعى مىديد ، پس اين انديشه به خاطرش راه يافت كه شايد مذهب شافعى بر حق باشد . او فقيهان را در مرو گرد آورد و خواست كه در برترى يكى از دو مذهب سخن برانند ، اتفاق كردند كه در حضورش دو ركعت به دو مذهب بخوانند و او خود ، بهتر را برگزيند . " قفال مروزى " به طهارتى پاكيزه و شرايط معتبر نماز به سوى قبله ايستاد و نمازى نيكو با اركان و آداب و سنن به جاى آورد و گفت : شافعى نمازى جز اين را نمىپذيرد .
آنگاه پوست دباغىشدهء سگى را به تن كرد و اندام خود را به پليدى آلود ، به شراب خرما وضويى واژگونه ساخت . تابستان بود و قفال در بيابان ايستاده بود و مگسان برو گرد آمدند . رو به قبله ايستاد و بىنيت در وضوء ، تكبيرى به پارسى گفت و به پارسى خواند : دو برگك سبز . بىدرنگ بانگى چون خروس برآورد بىركوع و تشهد ، بادى رها ساخت و نماز را به پايان برد . آنگاه گفت : اى سلطان ، اين نماز ابو حنيفه است . شاه گفت : اگر اين نماز ابو حنيفه نباشد بىگمان تو را خواهم كشت كه هيچ متدينى ، چنين نمازى را صواب نمىداند . حنفيان منكر شدند و قفال فرمود تا كتب ايشان حاضر ساختند . سلطان امر كرد كه دبيرى مسيحى ، هر دو مذهب را بخواند و نماز ابو حنيفه را همچنان يافتند كه قفال گزارده بود . شاه از مذهب حنفى به شافعى گراييد . » كتاب وفيات الاعيان را ، محمد محيى الدين عبد الحميد ، تحقيق و تصحيح كرده است . او استاد علوم دينى و عربى دانشگاه الازهر است . محيى الدين در چاپ نخست ( چاپخانه سعادت ، 1368 - 1948 ) هيچ اعتراض يا انكارى نسبت به اين حكايت نياورده است .
( 3 ) . الفقه على المذاهب ، ج 1 ، ص 298 ، و بدايه المجتهد ، ج 1 ، ص 93 .