اسيرم را نمىكشم تا نزد پيامبر آيم و ديگران نيز چنين كردند ، تا به محضر پيامبر رسيديم و ماجرا باز گفتيم .
پيامبر ديه پرداخت و دست به دعا برداشت كه خدايا من از آنچه خالد كرد ، به نزد تو بيزارى مىجويم و اين عمل را دو بار تكرار كرد . « 1 »
اگر كردار خالد صواب بود ، پيامبر از آن بيزارى نمىجست و خالدى كه در زمان پيامبر به او خيانت ورزيده است ، پس از او چگونه خواهد بود ؟ احمد بن حنبل در مسند خود از طريقههايى روايت كرده كه پيامبر ابو بكر را براى رسانيدن برائت به اهل مكه مأمور كرد . چون ابو بكر به ذى الحليفه رسيد ، پيامبر على را فرا خواند و گفت : « ابو بكر را درياب و هر جا به او رسيدى آيات را از او بگير و خود بر اهل مكه بخوان . » امير المؤمنين فرمود : ابو بكر را در جحفه يافتم و نوشته آيات از او
هامش
( 1 ) . التاج الجامع للاصول ، ج 4 ، ص 441 ، نويسنده گفته است كه بخارى ، تاريخ الخميس ، ج 2 ، ص 97 ، تاريخ الكامل ، ج 2 ، ص 173 ، السيره الحلبيه ، ج 3 ، ص 197 ، نيز اين مطلب را روايت كردهاند . در كتاب اخير آمده است : « سپس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله على بن ابى طالب را طلبيد و فرمود : اى على ، به نزد آن قوم شو و در كارشان بنگر و سنت جاهلى را زير پا افكن . على عليه السّلام نزد ايشان رفت و با او مالى بود كه پيامبرش سپرده بود . به آنان به سبب هر خون و مالى كه هدر رفته بود ، ديه پرداخت حتى اگر ظرف سگى از ميان رفته بود ، آن را فرو نگذاشت . پس هيچ مال و خونى نماند جز آنكه على عليه السّلام ديه آن را تسليم كرد و هنوز با او از آن مال مانده بود . چون از ديه بياسود ، از آنها پرسيد آيا چيزى مانده است كه ديه آن را نپرداخته باشم ؟ قوم پاسخ منفى دادند . امام فرمود :
من باقيمانده اين مال را براى احتياط انجام فرمان پيامبر به شما مىبخشم . سپس نزد پيامبر آمد و گزارش داد .
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : نيكو كردى ، آفرين بر تو باد . آنگاه رو به قبله ايستاد و دستها به آخرين حد برافراشت و سه بار مكرر كرد : « خدايا به پيشگاه تو از آنچه خالد كرد بيزارى جويم . » شيخ صدوق در امالى ، ص 172 ، از ابو جعفر باقر عليه السّلام روايت كرده است : . . . چون على عليه السّلام نزد پيامبر آمد رسول خدا پرسيد : اى على ، بگو چه كردى ؟ امام فرمود : اى فرستاده خدا ، براى هر خون و جنينى ديه پرداختم و براى هر مال ، مالى . از فزونى آنچه نزدم مانده بود ، براى ظرف سگان و چوب شبان پرداختم و باز فزون آمد .
هراس زنان و ترس كودكان را مالى بخشيدم و فزون آمد . هر مالى برجا مانده بود ، جمله بديشان بخشيدم تا از تو خرسند شوند . مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : بخشيدى تا از من خرسند شوند ؟ خدا از تو خشنود باد . تو مرا چون هارونى به موسى جز آنكه پس از من پيام آورى نيست .