ابن عبد ربه از جمهور ، آورده است كه امير مؤمنان از اصحابش آزار بسيار ديد و بر منبر از ايشان شكايت مىكرد . او در خطبهاى فرمود :
خدا از رفتگان درگذرد ، دو مرد درگذشتند و سومين چون زاغى برخاست . جز به شكم خود نمىانديشيد . واى برو ، اگر بالش مىچيدند و سرش مىبريدند برايش نيكوتر بود . بنگريد و اگر شايسته انكار يافتيد ، انكار كنيد و اگر شناختيد بشناسيد . بدانيد كه نيكان عترت من شكيباترين خلق در كودكى و داناترين ايشان در بزرگىاند . آگاه باشيد كه ما اهل بيت علم از خدا يافتهايم و به حكم او حكم راندهايم و جز راستى نشنيدهايم . اگر از نشانهاى ما راه جستيد به روشناييهايمان راه خواهيد يافت . پرچم حق با ماست ، هر كه از آن پيروى كند بپيوندد و هر كه واماند زنده نماند . همانا سرافرازى هر مؤمن از ماست و گسستن بند خوارى از گردنش به سبب ما . خداوند به ما آغاز كرد و به ما پايان داد . « 1 »
نيز حضرتش در خطبهاى ديگر ( شقشقيه ) فرمود :
هان ! به خدا سوگند جامه خلافت را در پوشيد و مىدانست خلافت جز مرا نشايد ، كه آسيا سنگ تنها گرد استوانه به گردش آيد . كوه بلند را مانم كه سيلاب از ستيغ من ريزان است و مرغ از پريدن به قلهام گريزان . ( چون چنين ديدم ) دامن از خلافت درچيدم و پهلو از آن پيچيدم و ژرف بينديشيدم كه چه بايد ، و از اين دو كدام شايد ؟ با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و از ستيز بپرهيزم ؟ كه جهانى تيره است ( و بلا بر همگان چيره ) بلايى كه پيران در آن فرسوده شوند و خردسالان پير و ديندار تا ديدار پروردگار در چنگال رنج اسير . چون نيك سنجيدم ، شكيبايى را خردمندانهتر ديدم و به صبر گراييدم حالى كه ديده از خار غم خسته بود و آوا در گلو شكسته . ميراثم ربودهء اين و آن و من بدان نگران . تا آنكه نخستين راهى را كه بايد ، پيش گرفت و ديگرى را جانشين خويش گرفت .
[ سپس امام مثلى بر زبان راند و اين بيت اعشى بر خواند كه : ]
هامش
( 1 ) . اين خطبه در كتاب عقد الفريد ، ج 2 ، ص 113 آمده است .