تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠

داستان افتراء

مسلم در صحيح در باره افتراء عائشه آورده است : « پيامبر به منبر رفت و تقاضاى مجازات عبد اللَّه بن ابى سلول را نمود و فرمود : اى مسلمانان كيست كه گوش‌مالى دادن مردى را بر عهده گيرد كه آزار او به خاندان و حرم من رسيده است ؟ به خدا سوگند از اهل بيت خود جز خير نمىدانم و در اين ماجرا مردى را متهم كرده‌اند كه از او نيز جز خير نمىدانم و هرگز بدون حضور من با خانواده‌ام نبوده است . سعد بن معاذ برخاست و گفت : اى پيامبر خدا من از سوى تو او را سياست مىكنم . اگر از اوس باشد گردنش را مىزنيم و اگر از برادران خزرجى ما باشد دستور بده تا كار او را بسازيم . سعد بن عباده رهبر خزرجيان به پا خواست ؛ او مردى صالح بود اما غيرت جاهليت و قبيله‌اى او را فرا گرفت و به سعد بن معاذ گفت : به خدا سوگند دروغ آوردى ؛ تو او را نمىكشى و نمىتوانى بكشى . اسيد بن حضير پسر عموى سعد برخاست و گفت : به خدا سوگند تو دروغ گفتى و بىگمان او را خواهيم كشت . تو منافقى هستى كه از منافقان حمايت مىكنى . مردان اوس و خزرج برآشفتند و نزديك بود نبردى درگيرد . پيامبر همچنان بر منبر بود و پيوسته ايشان را اندرز مىداد تا ساكت شدند و او نيز ساكت شد . » « 1 » مقلد خردمند در احاديثى كه به نزد اهل سنت مورد اتفاق است بنگرد و ببينند كه آنان زشت گويى از انصار را به كجا رساندند و افت و خيز ايشان با پيامبرشان چگونه بوده است كه احترام او را فرو مىگذاردند و همراهى با وى را ترك مىگفته‌اند . خطبه او را قطع مىكردند و مانع مجازات كردن منافقى چون عبد اللَّه بن ابى سلول مىشده‌اند به گونه‌اى كه او قدرت انتقام گرفتن از يك مرد فاسد را نداشته باشد . چنين قومى پس از او با خاندانش چه رفتارى خواهند داشت ؟ حميدى در مسند ابو هريره در صحيح مسلم روايت كرده كه چون پيامبر مكه را
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، ج 5 ، ص 151 .
نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 330 | العلامة الحلي / عليرضا كهنسال