تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
2 . عثمان حكم بن عاص را كه رانده شده پيامبر بود ، به مدينه باز گرداند در حالى كه ابو بكر از اين كار دورى جسته بود . « 1 » عثمان با اين عمل هم با سنّت پيامبر مخالفت كرد و هم با روش خليفه‌اى كه پيش از او بود . دعوى عثمان در اين عمل آن بود كه پيامبر با درخواست او مبنى بر بازگشت حكم موافقت كرده است . ادعايى كه هيچ دليلى نداشت . قاضى القضات پاسخ داده كه بر اساس روايت ، چون عثمان بر اين عمل سرزنش شد اين گونه پوزش خواست كه از پيامبر اجازه گرفته بود . سيد مرتضى اشكال كرده است كه سخن قاضى القضات از هيچ كس شنيده نشده و در كتابى نيز نقل نگرديده است ؛ معلوم نيست مأخذ قاضى در نقل آن چه كتابى بوده است . جمله راويان خلاف اين سخن را بيان كرده‌اند . واقدى و ديگران از طريقه‌هاى مختلف روايت كرده‌اند كه چون حكم بن العاص پس از فتح مكه وارد مدينه شد ، پيامبر او را به طائف تبعيد كرد و فرمود : « او هرگز نبايد با من در يك شهر زندگى كند . » زيرا حكم دشمنى با پيامبر را كاملا عيان ساخته بود و آزار و خرده‌گيرى را به نهايت رسانيده بود به گونه‌اى كه حتّى بر راه رفتن پيامبر نيز عيب مىگرفت . پيامبر او را طرد و لعن كرد و همه او را به صفت مطرود و ملعون پيامبر مىشناختند . عثمان به پايمردى نزد پيامبر آمد و رسول خدا خواهش او را نپذيرفت . سپس در زمان فرمانروايى ابو بكر و عمر نزد آنها آمد و شفاعت كرد و آنان با او به درشتى سخن گفتند . عمر به او گفت : « حكم بن العاص را رسول خدا اخراج كرده است و تو از من باز گرداندن او را مىخواهى ؟ به خدا سوگند اگر چنين كنم از شر اين سخن در امان نيستم كه عمر روش پيامبر را دگرگون كرده است . چگونه با پيامبر مخالفت كنم ؟ اى پسر عفان مبادا پس از اين در باره او نزد من شفاعت كنى . »
هامش
( 1 ) . الاصابه ، ج 1 ، ص 345 ، و در حاشيه آن الاستيعاب ، ج 1 ، ص 317 ، اسد الغابه ، ج 2 ، ص 33 ، تاريخ الخميس ، ج 2 ، ص 267 ، معارف ابن قتيبه ، ص 83 ، تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 154 ، شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 232 ، الملل و النحل ، ج 1 ، ص 26 و السيره الحلبيه ، ج 2 ، ص 76 .