تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
داشت « 1 » امانتهاى امت بودند كه مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : « بار خدايا اين دو ، امانتهاى من نزد امتم هستند » « 2 » چگونه مىتوان چيزى را كه خداوند يا پيامبر او بر مردم واجب نساخته‌اند ، لازم و ضرورى كرد يا به آن فرمان داد ؟ آيا عمر از خدا و رسول او به مصالح بندگان آگاهتر بوده كه آنها ابو بكر را به امامت برنگزيدند و او چنين كرد ؟ يا همهء امت اختيار خود را به دست وى سپرده و او را وكيل خود ساخته بودند ؟ خردمندان بنگرند ، آيا گرايش به چنين باورهاى باطلى سزاوار است ؟ پيامبر كه بزرگترين فرستاده خدا بود و آيينش برترين دينهاست از يهود به ستاندن جزيه بسنده كرد و آنها را به قوهء قهرى وادار به اطاعت ننمود و مسيحيان و زردشتيان را به سوزاندن مجازات نكرد . پس چگونه اين اصحاب پيامبر با اهل بيت او چنان كردند ، با آنكه مسأله امامت نزد اهل سنت نه از اصول عقايد است و نه از اركان دين ، بلكه امرى متعلق به مصالح مردم در دنيا است پس چگونه مىتوان كسى را به سبب نپذيرفتن آن مجازات كرد ؟ وانگهى سلمان ، ابو ذر ، مقداد و بزرگان صحابه از انصار از بيعت خوددارى كردند ، چرا ابو بكر و عمر به سراغ خانه‌هاى ايشان نرفتند ؟ اسامه بن زيد تا زنده بود ، بيعت نكرد و مىگفت : اى ابو بكر پيامبر خدا مرا بر شما امير كرد ، چه كسى تو را بر من امير ساخت ؟ « 3 » 3 . عمر از بىدانشى به جايى رسيده بود كه نمىدانست مرگ بر پيامبر نيز واقع است . او
هامش
( 1 ) . الامامه و السياسه ، ج 1 ، ص 14 . ( 2 ) . حديث در منتخب كنز العمال ، ج 5 ، ص 106 ، به دو طريق از ابو هريره ، به عبارتى متفاوت ذكر شده است . ( 3 ) . زمخشرى در كتاب خود « ربيع الابرار » اين مطلب را به عبارت ديگر بيان كرده و علّامه سيد شرف الدين بحث سودمندى در اين باب نموده است ( النص و الاجتهاد ، ص 99 ) . متقى در كنز العمال ، ج 3 ، ص 270 ، اعتراف عمر به اين سخن را بيان داشته است .
نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 285 | العلامة الحلي / عليرضا كهنسال