عمر پاسخ داد : « آرى به خدا سوگند ، مگر آنكه ( امير المؤمنين و بنى هاشم ) بيعت كنند . » « 1 »
ابن عبد ربه كه از بزرگان اهل سنت است مىگويد : « على و عباس در خانه فاطمه نشسته بودند ابو بكر به عمر گفت : اگر از بيعت خوددارى كردند با آنها بجنگ . عمر با شعلهاى از آتش پيش آمد تا خانه را بر ايشان بسوزاند . فاطمه با او ديدار كرد و گفت :
« اى پسر خطاب ، آمدهاى تا خانه ما را بسوزانى ؟ عمر گفت : آرى » « 2 » نويسنده « كتاب المحاسن و انفاس الجواهر » نيز تقريبا همين گونه روايت كرده است .
خردمند بنگرد ، اگر اين واقعه همانسان كه خود نقل كردهاند صحيح باشد ، آيا پيروى از چنين قومى رواست ؟ قومى كه براى سوزاندن اهل بيت پيامبر به گناهى موهوم كه مجازات آن سوختن نيست اين گونه رفتار مىكنند .
آيا مهربانى پيامبر را نسبت به آنها نديده بودند ؟ روزى پيامبر خطبه مىخواند و حسن كه كودكى بود گذشت . پيامبر خطبه را قطع كرد ، از منبر فرود آمد ، حسن را بر دوش نهاد و به منبر رفت و خطبه را به پايان آورد . « 3 » روزى حسين بر دامان پيامبر بود
هامش
( 1 ) . اين روايت نزديك به روايتى است كه ابن قتيبه در الامامه و السياسه ، ج 1 ، ص 12 ، ابن شحنه در تاريخ خود در حاشيه الكامل ، ج 7 ، ص 164 ، ابو الفداء در تاريخ خود ، ج 1 ، ص 156 ، ابن عبد ربه در العقد الفريد ، ج 2 ، ص 254 و يعقوبى در تاريخ خود ج 2 ، ص 105 ، آوردهاند .
( 2 ) . العقد الفريد ، ج 2 ، ص 250 و ج 3 ، ص 63 ، نيز بنگريد به اعلام النساء ، ج 3 ، ص 7 و 12 و تاريخ ابو الفداء ج 1 ص 156 .
پس از آنكه فرزند و پاره تن رسول خدا صداى ايشان را شنيد در حالى كه سخت اندوهگين بود و مىگريست با واپسين نيروى خود فرياد كشيد : « اى پدر اى پيامآور خدا ! پس از تو از فرزند خطاب و ابى قحافه چه كشيديم » ( بنگريد به الامامه و السياسه ، ج 1 ، ص 13 و الامام على عبد الفتاح عبد المقصود ، ج 1 ، ص 225 و اعلام النساء ، ج 3 ، ص 6 و 21 .
عمر حضرت فاطمه عليها السّلام را گريان و نالان ديد و گروهى از زنان هاشمى با آن بانو همراه بودند . حضرت فاطمه عليها السّلام ندا داد : « اى ابو بكر چه زود با اهل بيت پيامبر نيرنگ باختيد . به خدا سوگند با عمر سخن نمىگويم تا با خداوند ديدار كنم . »
( 3 ) . روايت در اسد الغابه ، ج 2 ، ص 14 و التاج الجامع للاصول ، ج 3 ، ص 359 ، به عبارت ديگر آمده است .