گفته خطاى يكى از دو مرد اثبات مىشود زيرا يكى از آنها كارى كرده كه سزاوار مرگ است .
5 . ابو بكر به مردم مىگفت : « مرا از خلافت بر كنار كنيد كه من بهترين شما نيستم « 1 » ؛ و بر اساس برخى از روايات ، من بهترين شما نيستم در حالى كه على در ميان شماست . »
ابو بكر - چه در اين سخن راستگو بود يا دروغزن - شايستگى امامت نداشت .
6 . ابو بكر در هنگام مرگ مىگفت : « كاش از پيامبر مىپرسيدم كه آيا انصار در خلافت حقى دارند ؟ « 2 » اين سخن نشانه ترديد در درستى يا خطاى عملى بود كه او انجام داد .
او بود كه انصار را كنار زد و در پاسخ آنان كه گفتند : امير از ماست ، گفت : امامان بايد از قريش باشند . اگر روايتى كه او بيان كرد راست بود ، چرا ترديد داشت و اگر دروغ بود پس با سخن باطل خلافت را بدست آورده بود .
7 . از ديگر سخنان ابو بكر در بيمارى منتهى به مرگ اين بود : « كاش خانه فاطمه را وامىنهادم و حرمت آن را نمىشكستم و كاش در سقيفه بنى ساعده با ابو عبيده يا عمر بيعت مىكردم و خود وزارت را بر عهده مىگرفتم . » « 3 »
8 . پيامبر هرگز كارى را به ابو بكر نسپرده بود . ابلاغ سوره برائت را به او محول كرد ، سپس وى را باز گرداند . كسى كه در رساندن آيات معتمد نباشد « 4 » چگونه براى رهبرى خلق كه مستلزم رعايت همه احكام براى همه مردم و در همه مكانها است شايستگى دارد ؟
هامش
( 1 ) . الامامه و السياسه ، ج 1 ، ص 14 ، كنز العمال كتاب الخلافه ، ج 3 ، ص 132 ، 135 ، 141 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 58 و ج 4 ، ص 166 و 169 .
( 2 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 302 ، الامامه و السياسه ، ج 1 ، ص 18 و 19 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 130 ، ج 4 ، ص 130 و 169 ، العقد الفريد ، ج 2 ، ص 254 ، تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 127 .
( 3 ) . مروج الذهب ، ج 2 ، ص 302 ، الامامه و السياسه ، ج 1 ، ص 18 و 19 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 130 ، ج 4 ، ص 130 و 169 ، العقد الفريد ، ج 2 ، ص 254 ، تاريخ اليعقوبى ، ج 2 ، ص 127 .
( 4 ) . پيشتر برخى از مأخذ مطلب گذشت .