نكرده است . بر اين اساس شايسته است كه ابو بكر را خليفهء عمر بدانيم زيرا او ابو بكر را خليفه ساخت .
2 . ابو بكر از همراهى با سپاه اسامه خوددارى كرد در حالى كه پيامبر او را به شركت در سپاه اسامه فرمان داده بود و اسامه غلام ابو بكر را فرمانده او ساخته بود . پيامبر پيوسته فرمان حركت و خروج از مدينه را به لشكر اسامه مىفرمود و مىگفت : « سپاه اسامه را با ساز و برگ روانه كنيد ، لعنت خدا بر كسى كه از همراهى با سپاه سرباز زند . » « 1 »
3 . ابو بكر مىگفت : « شيطانى بر من مسلط است كه فريبم مىدهد ، اگر به راه درست رفتم ياريم دهيد و اگر كژروى كردم به را هم آوريد . » « 2 » چگونه مىتوان كسى را بر خود امام ساخت و توقع ارشاد از او داشت در حالى كه خود نيازمند و خواستار راهنمايى است .
4 . سخن عمر اين بود : « بيعت ابو بكر امرى ناگهانى بود كه خداوند مسلمانان را از شر آن محفوظ بدارد ، هر كس آهنگ تكرار چنين عملى را داشت ، او را بكشيد . » « 3 » از اين
هامش
( 1 ) . المل و النحل شهرستانى ، ج 1 ، ص 23 ، السيره الحلبيه ، ج 3 ، ص 207 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 53 ، تاريخ الكامل ، ج 2 ، ص 215 .
دانشمندان مذكور و مورّخان به روشنى بيان كردهاند كه ابو بكر ، عمر بن خطاب و ابو عبيده در سپاه اسامه بودند و پيامبر بزرگ به زبانى كه جز وحى خدا نبود ، گردنكش و بر جاى مانده از لشكر اسامه را لعنت فرمود .
( 2 ) . الامامه و السياسه ، ج 1 ، ص 6 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 8 ، الصواعق المحرقه ، ص 7 ، نور الابصار ، ص 53 ، نويسنده كنز العمال در ج 3 ، ص 126 مىگويد : اعرابيى نزد ابو بكر آمد و پرسيد : تو خليفه پيامبرى ؟ گفت : نه ، پرسيد : پس كيستى ؟ ابو بكر پاسخ داد : من كسى هستم كه به جاى او نشستهام .
ابن اثير در نهايه اللغه ، ج 2 ، ص 69 اين مطلب را ذكر كرده اما جانشين را به عنوان يكى از معانى نياورده بلكه براى آن واژه معانى ديگرى بيان داشته است : بسيار خطاكار و كسى كه چيزى نزد او نيست و خيرى ندارد ، و در قاموس ( ج 3 ، ص 141 ) معناى سوم ، نانجيب بىخير و چهارمين معنا ، احمق آمده است نيز در اقرب الموارد ، ج 1 ، ص 294 ، باب خلف .
( 3 ) . تاريخ الخلفاء سيوطى ، ص 67 ، صحيح البخارى ، باب رجم الحبلى ، ج 5 ، ص 208 ، السيره الحلبيه ، ج 3 ، ص 363 ، الصواعق المحرقه ، ص 5 ، 8 ، 21 ، نويسنده دعوى كرده كه سند روايت صحيح است .
در تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 210 ، آمده : ( امرى ناگهانى مانند رويدادهاى جاهليت ، هر كس بار ديگر چنين كرد او را بكشيد ) .