تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
2 . آشكار شدن معجزات بر دست او ؛ زيرا شرط امامت عصمت است و عصمت از امور باطنى است كه جز خدا كسى بر آن آگاهى ندارد . اهل سنت در اين مسأله مخالفت ورزيده‌اند و فرمانبردارى از ابو بكر را بر شرق و غرب جهان واجب ساخته‌اند زيرا عمر بن خطاب از چهار تن ديگر ( ابو عبيده ، سالم مولى حذيفه ، بشير بن سعد و اسيد بن حضير - و نه كس ديگر - ) براى ابو بكر بيعت گرفته است . « 1 » چگونه بر كسى كه به خدا و رستاخيز ايمان دارد . رواست از شخصى فرمان برد كه
هامش
( 1 ) . اين بيعت جز به زور و اجبار نبوده است . براء بن عازب مىگويد : « پيوسته دوستدار بنى هاشم بودم . چون پيامبر درگذشت ، ترسيدم كه قريش به رد خلافت از بنى هاشم آهنگ كنند ، اين احتمال بر سرگشتگى و پريشانى من از مرگ پيامبر ، مىافزود . پيوسته ميان بنى هاشم - كه نزديك پيكر رسول خدا در حجره بودند - و سران قريش آمد و شد داشتم كه ناگاه ابو بكر و عمر ناپديد شدند و گوينده‌اى خبر داد كه قوم در سقيفه بنى ساعده‌اند . ديگرى گفت : با ابو بكر بيعت كرده‌اند . ديرى نپاييد كه ابو بكر به همراهى عمر ، ابو عبيده و گروهى از حاضران سقيفه پيش آمد . جامه‌هاى صنعانى بر تن كرده بودند و با هر كس رويارو مىشدند او را به جبر مىكشيدند و دستش را براى بيعت بر دست ابو بكر مىنهادند ، خواسته يا ناخواسته . ( شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 73 ) . اين بيعت ، آن گونه كه عمر بن خطاب آن را وصف كرده جز ننگ و خيانت و امرى ناگهانى و نااستوار نبوده است ، كه بايد از شر آن به خدا پناه برد . ( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 123 ، ج 2 ، ص 19 ، التمهيد باقلانى ص 196 ، صحيح بخارى باب سنگسار كردن زن آبستن ، الصواعق المحرقه ، ص 5 ، 8 ، 21 و تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 210 ) ، با اين وضع آيا مسلمان مىتواند دعوى اجماع و گرد آمدن امت را داشته باشد و آن را به عنوان رويدادى كه قطعا و بدون ترديد ، انجام شده است بداند ؟ چه رسد به آنكه چنين بيعتى را به دين خدا ببندد . چگونه مىتوان به وقوع اجماع بر بيعت ابو بكر باور داشت در حالى كه رهبر خزرج سعد بن عباده و كسان او تا زمانى كه ابو بكر زنده بود با او بيعت نكردند و آنان كه محور و كانون حق بودند تن به بيعت با ابو بكر ندادند مگر زمانى كه افراد ابو بكر به سرايشان حمله بردند و آهنگ سوختن آن را نمودند . نيز بسيارى از بزرگان صحابه جز به قهر و غلبه تسليم بيعت نشدند . زبير به جبر دستگير شد و شمشيرش را شكستند تا ناگزير بيعت را پذيرفت . مقداد را نيز چندان بر سر و سينه كوفتند تا بيعت كرد . احوال سلمان ، ابو ذر ، عمار ، حذيفه ، بريده و بسيارى از ياران بزرگ پيامبر نيز بر همين نمط بود و هيچ يك از ايشان به خواست خود بيعت نكرد . ( بنگريد به الامامه و السياسه ، ج 1 ، ص 9 - 11 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 73 ، 74 ، 123 ، 124 و مجلدات ديگر آن و كتابهاى تاريخى ديگر . )