تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
شب به عبادت پرداخته ، يا در سجود است يا در قيام و از آخرت بيمناك است و به رحمت پروردگارش اميدوار است ، با آن كسى كه چنين نيست يكسان است ؟ بگو آيا آنهايى كه مىدانند با آنهايى كه نمىدانند برابرند ؟ تنها خردمندان پند مىپذيرند . » « 1 »
هامش
( 1 ) . زمر : 9 ، ابن حجر در الصواعق المحرقه ص 11 ، مىگويد : « بغوى به سند حسن از عبد اللَّه عمر روايت كرده كه گفت : « از پيامبر شنيدم : پس از من دوازده خليفه خواهند بود ، ابو بكر اندكى برقرار است : پيشوايان اجماع و اتفاق كرده‌اند كه آغاز اين حديث صحيح است . » بر اين اساس بايد ادامه حديث ساختگى باشد ولى احاديث « جانشينان من دوازده كس‌اند » كه از پيامبر نقل شده نزد فرقه‌ها و گروههاى مسلمان ، مسلم و يقينى است . دانشمندان سنى در صدد توجيه و تفسير برآمده‌اند ، ابن حجر مىگويد : « قاضى عياض احتمال داده كه مراد از ( دوازده ) در اين احاديث آن است كه در ايام شكوه خلافت ، نيرومندى اسلام و بسامان بودن شئون آن و گرد آمدن مردم گرد خليفه ، دوازده تن جانشين پيامبر آشكار مىشوند . اين ويژگيها تا هنگام ناتوانى خلافت بنى اميه و آشوب روزگار وليد بن يزيد ، صادق است . » ابن حجر مىگويد : « شيخ الاسلام در فتح البارى نوشته است : سخن قاضى در تفسير اين حديث نيكو و بهترين توجيه است زيرا در برخى طريقه‌هاى صحيح حديث آمده است : همه ايشان مورد حمايت و مركز اجتماع مردم هستند و مراد از اجتماع مردم ، فرمانبردارى آنها نسبت به بيعت خليفگان است . كسانى كه مردم بگردشان درآمدند ، خلفاى سه‌گانه و سپس على بودند . . . تا رخداد حكميت در صفين پديد آمد و معاويه خليفه ناميده شد . پس از صلح حسن مردم بر او و سپس بر فرزندش يزيد گرد آمدند . پس از يزيد ، عبد الملك ، چهار پسرش وليد ، سليمان ، يزيد و هشام مورد اقبال مردم بودند . اين هفت تن ( معاويه و بعد از او ) پس از خلفاى راشدين ( يازده تن ) و دوازدهمين خليفه وليد بن يزيد بن عبد الملك بود . » ( به اختصار از الصواعق المحرقه ص 12 ) . ابن حجر مىگويد : « اهل سنت در تكفير يزيد بن معاويه و وليعهد او اختلاف دارند . گروهى برآنند كه او كافر است زيرا به نقل مشهور چون سر حسين را به نزدش آوردند شاميان را گرد آورد و با چوب خيزران بر سر او زدن آغاز كرد و شعر مشهور ابن الزبعرى را خواندن گرفت : كاش پدرانم در بدر حاضر بودند . . و بر ابيات شاعر دو بيت افزود كه به روشنى گواه كفر او بودند . . . ولى ما اساسا يزيد را تكفير نمىكنيم زيرا اين كار شايسته‌تر و به سلامت نزديكتر است . او مسلمان ولى فاسق ، شرير ، شرابخواره و ستمگر بود . » ( الصواعق ص 131 و 132 ) امامت فاسق ستمكار نزد اهل سنت بگونه‌اى است كه مىتوان گفت از اصول مسلم امامت ايشان است .