و خداوند به صراحت چنين تكليفى را نفى كرده است :
« خدا هيچ كس را تكليف بيش از توان نفرموده است . » « 1 » عقل نيز به شرحى كه گذشت بر اين مطلب گواهى مىدهد .
اگر اشاعره بگويند كافر در حال كفر مكلف نيست ، مخالفت با اجماع لازم مىآيد زيرا خداوند كافر را به ايمان امر فرموده است حتّى نزد اشاعره امر و نهى از ازل وجود داشته پس چگونه كافر مكلف نيست ؟
ايراد ديگر اينكه لازمه سخن اشعريان بىنيازى از قدرت است ، زيرا نياز به قدرت براى خارج ساختن فعل از عدم به وجود است و اين مطلب تنها در حال عدم فعل ممكن است زيرا در حالت وجود ، فعل واجب است و نيازى به قدرت ندارد .
وانگهى ايشان كه هيچ قدرتى را مؤثر در فعل نمىدانند و همه چيز را به خدا نسبت مىدهند چرا بر خلاف مذهب خود در باره قدرت بحث مىكنند ؟ پژوهش آنها در اين باب ، مداخله در چيزى است كه به آنان ربطى ندارد .
محذور ديگر رأى اشعريان ، حدوث قدرت خدا يا قدم جهان است زيرا قدرت مقارن فعل است و در اين حال يكى از دو محال رخ مىنمايد كه نه قدرت خدا حادث است و نه عالم قديم . نيز قدم مخالف قدرت است زيرا قدرت تنها به ايجاد معدوم تعلق مىگيرد و اگر فعل قديم باشد نمىتوان آن را به فاعل و قادر اسناد داد .
از شگفتانگيزترين امور ، كنكاش اشاعره در باب قدرت انسان و احكام آن است با آنكه به رأى آنها جز قدرت خداوند هيچ مؤثرى وجود ندارد . اگر قدرت مؤثر نيست در انتساب فعل چه تفاوتى ميان قدرت و رنگ و چيزهاى ديگر وجود دارد ؟ هيچ يك از آنها مؤثر نيستند و نقش اعدادى نيز براى تأثير ندارند . ابو على سينا در مقام ابطال سخن
هامش
( 1 ) . بقره : 286 ، وسع چيزى است كه در توان انسان باشد و تكليف جز كمتر از طاقت نخواهد بود .