انسان نيست نمىتوان آنها را سرزنش كرد . نيز گناه به اجماع همگان مورد نهى خداوند است و قرآن آكنده از نهى و هشدار به عذاب است . هر چه خداوند از آن نهى كند ، ناپسند است زيرا اشعريان زشتى را جز به نهى حق نمىدانند . چنين گناهانى از شيطان و فرعون و ديگر آدميان سر زده و فاعل آنها به رأى اشعرى خداست . پس چون آن اعمال ، فعل حق است بايد نيكو باشد ولى ما آنها را ناپسند دانستيم و اين ، خلف است .
تفسير سوم كسب نيز بىاعتبار است زيرا آنچه نامعقول است قابل اثبات نيست و براى بطلان سخن گروهى همين بسنده است كه به امر نامعقول تمسك كنند . آيا رواست كه خردمند به اين نادانى تن دهد و در تاريكى گام نهد ؟ از حق آشكار و هويدا چشم پوشد و به سوى آنچه نه گوينده مىفهمد و نه شنونده در مىيابد بگرود ؟
( قول به درك نشدن كسب و ثبوت آن به قصد فرار از اعتراض ) صفتى از صفات كسب است و صفت تنها پس از علم به ذات شناخت مىشود . اگر آنها حقيقت كسب را نمىفهمند چگونه به آن اعتذار مىكنند ؟
قدرت پيشتر از فعل است
اماميه و همه معتزليان برآنند كه قدرت انسان پيشتر از فعل اوست . اشاعره رأى عجيبى برگزيدهاند و قدرت را قبل از فعل موجود نمىدانند . بلكه آن را همراه با عمل و فعل مىشمارند بدون آنكه تقدمى زمانى يا آنى « 1 » داشته باشد . از انديشه ايشان امور محالى لازم مىآيد :
1 . تكليف بيش از طاقت ، زيرا كافر به اجماع ما و آنها ، مكلف به ايمان است . اگر كافر در حال كفر قادر بر ايمان باشد ، مذهب آنها نقض شده زيرا قدرت را مقدم بر فعل نمىدانند . و اگر كافر توانايى ايمان آوردن نداشته باشد تكليف بيش از طاقت لازم مىآيد
هامش
( 1 ) . الملل و النحل ج 1 ص 96 ، شرح عقايد و حاشيه كستلى ، ص 119 ، الفصل ابن حزم ، ج 3 ، ص 35 .