چنين اقتضايى ندارد ، استدلال باطل است .
پس آشكار شد كه استدلالهاى اشعريان در حق خداوند نيز قابل بيان است و اگر به لازمه دلايل خويش ، پروردگار را مجبور مىدانند ، مرتكب كفر صريح شدهاند زيرا تفاوت ميان اسلام و فلسفه ، همين نكته است . حاصل آنكه ، اگر اين قوم ، دلايل خود را صحيح مىدانند ، كافرند و اگر به ناتمامى آنها معترفند ، برهانهايشان بىاعتبار است .
خردمند منصف بنگرد ، آيا رواست از كسى پيروى كند كه چنين استدلالى را استوار مىداند حال آنكه دليل او مستلزم كفر است ؟ چه عذرى دارند ؟ اين قوم را چه فتاده كه در نمىيابند ؟ اين برهان آنهاست كه به صراحت كفر از آن هويداست . گفتارهايشان را شنيديم كه هر فرومايگى و رذالتى را به خداى بزرگ نسبت مىداد . پيروان ايشان بپرهيزند ! بنگرند از چه كسانى پيروى مىكنند ؟ اگر پس از روشن شدن حق ، همچنان تبعيت از اين گروه را بر خود صواب مىدانند ، همين گمراهى ايشان را بسنده است و اگر به خرد بازمىگردند و پى افتادن هوس را وامىنهند ، حق را بديده انصاف نگريستهاند و خدايشان جزاى نيكو دهاد .
باطل بودن كسب
ابو الحسن اشعرى و ياران او ، چون هدف برهانهاى سهمگين گشتند و استدلالها و التزامهاى سخت بر آنها وارد آمد ، به رأيى دست يازيدند كه به پندار خود ، رهايىشان در آن بود و مكتب شگفت و ياوهاى آفريدند كه به سبب آن ضروريات را انكار كردند گرچه عادت اين جماعت چنين است . آنان فرضيه « كسب » را عنوان نمودند و بر اين شدند كه خداوند ايجادكننده فعل و بنده كسبكنندهء آن است . « 1 »
اشعريان در پرسش از مفهوم كسب و نياز به آن ، گرفتار اضطرابى سخت شدهاند .
هامش
( 1 ) . الملل و النحل ، ج 1 ، ص 96 و 97 ، شرح العقائد و حاشيه كستلى ص 117 ، شرح تجريد ص 277 .