تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
مىكند و بالذات ، بعد از آن است در حالى كه مؤثر ، پيش از متأثر است . 2 . وجوب لاحق در امكان ذاتى اثرى ندارد و با فرض وقوع ممكن تحقق مىيابد . هر ممكنى - مطلقا - موجود فرض شود در حالت وجود ، عدم آن ممتنع است زيرا اگر عدم آن ممتنع نباشد اجتماع نقيضين رخ مىدهد و چون در اين حالت عدم آن ممتنع است پس وجودش واجب خواهد بود ، در حالى كه نظر به ذاتش ، ممكن است . علم حكايت از معلوم و با آن مطابق است زيرا مطابقه بايد در علم وجود داشته باشد . اصل در تطابق ، معلوم است زيرا اگر معلوم ، در ميان نباشد علمى نخواهد بود و تفاوتى ندارد كه خودش شيئى را فرض كنيم يا حكايت از آن را ، فرض علم ، فرض معلوم است و گفته آمد كه با فرض معلوم ، وجوب لاحق در كار مىآيد پس با فرض علم به معلوم نيز همين وجوب متحقق خواهد بود . همان گونه كه آن وجوب در امكان ذاتى مؤثر نبود اين وجوب نيز بىتأثير است و از تعلق علم خداوند به معلوم وجوب ذاتى آن لازم نمىآيد بلكه وجوب معلوم نسبت به علم لازم مىآيد . معارضه در هر دو دليل ، خداوند است . در استدلال اول اشاعره ، دليل را در باره خداوند طرح مىكنيم : اگر خدا قادر مختار باشد يا قادر به ترك نيز هست و يا نيست . در فرض دوم ، مجبور است نه قادر مختار ؛ و در فرض نخست يا يكى از طرفين را با ترجيح برمىگزيند يا بدون ترجيح ، صورت دوم ترجيح بلا مرجح است كه اگر براى بندگان محال باشد براى خدا نيز محال است كه در امور عقلى ، استثنائى نيست . اما اگر مرجحى در ميان است يا به وجوب مىرسد و يا نمىرسد . اگر مرجح به حد وجوب برسد ، جبر است و اگر نرسد ، تسلسل يا ترجيح بدون مرجح . هر پاسخى كه جبرگرايان در اين باب مىدهند ، پاسخ ما در باره بندگان خواهد بود . در استدلال دوم نيز ، اگر علم الهى سبب وجوب مىشود و اين وجوب ما را از قدرت و اختيار به ناتوانى و اجبار مىكشاند در باره خدا نيز چنين است و اگر علم حق ،