و ديوانگان موجود است . اگر كسى كودكى را با سنگ هدف قرار دهد او پرتابكننده را سرزنش مىكند نه سنگ را ، اگر كودك به ضرورت علم نداشت كه انجام دهنده عمل ، پرتابكننده است نه سنگ ، ملامت و سرزنش او را نيكو و سزاوار نمىشمرد . چنين علمى ، حتّى در حيوانات نيز وجود دارد . ابو الهذيل گفته است : « الاغ برخى از آدميان از آنها داناتر است زيرا اگر بخواهند الاغى را وادار به گذشتن از رود بزرگى كنند ، فرمان نمىبرد ولى از آب اندك مىگذرد چون او ميان آنچه كه مىتواند و نمىتواند تفاوت مىنهد ولى برخى از انسانها چنين تميزى ندارند پس الاغ آنها از ايشان داناتر است . »
اشاعره در اين مطلب مخالفت ورزيدهاند و بر آن شدهاند كه در وجود جز خداوند مؤثرى نيست « 1 » از اين انديشه امور محالى لازم مىآيد :
استدلالهاى عقلانى بر ابطال جبر
الف ) سرپيچى از بديهيات ، هر عاقلى به ضرورت تفاوت ميان آنچه بر انجامش تواناست ، چون حركت به چپ و راست و ضربه با دست و آنچه را كه به اجبار و اضطرار فاعل آن است مانند افتادن از بلندى و حركت انسان مبتلا به رعشه و جنبش نبض را درك مىكند . همچنين ميان حركات اختيارى جاندار و بىجان تميز مىنهند .
هر كس در اين امر ترديد كند سوفسطايى است زيرا نزد خردمند ، چيزى آشكارتر از آن نيست .
ب ) انكار حكم ضرورى در پسنديده بودن ستايش از بخشنده نعمت و سرزنش رساننده نقمت .
هر خردمندى مىداند كه تحسين انسان نيكوكار پسنديده و سرزنش او زشت است ، همان گونه كه در شخص بدكار ، عكس مطلب صحيح است . نيز مىدانند كه
هامش
( 1 ) . الملل و النحل ، ج 1 ، ص 97 ، شرح عقايد تفتازانى ، ص 123 .