هر كس اعتقادى داشته باشد كه به موجب آن تكذيب قرآن لازم آيد ، به كفر معتقد است و راه ارتداد و خروج از امت اسلام را مىپيمايد . خردمند ناآگاه بايد از چنين رأى ناروايى بپرهيزد . بايد مرگ را به ياد آورد و حذر كند از آنكه زندگى به پايان رسد و او بر اين انديشه پا بر جا باشد كه در اين حال توبه او پذيرفته نمىگردد آنگاه آرزوى بازگشت كند و بگويد : « اى پروردگار من مرا باز گردان شايد كارهاى شايستهاى را كه ترك كرده بودم بجاى آورم . » « 1 » اما پاسخ بشنود : هرگز ! ج ) با اين رأى اطمينانى به وعده و وعيد خداوند حاصل نمىگردد . زيرا اگر فعل قبيح از خداوند جايز باشد دروغ نيز بر او جايز است و در اين فرض نمىتوان به پاداش يا عذابى كه بر طاعت و معصيت مقرر كرده اطمينان داشت . بدينسان نه تنها جزم به گفتار خدا حاصل نمىشود كه حتّى گمان نيز بدست نمىآيد ؛ زيرا به كسى كه هر گناه و زشتى بر او رواست چگونه مىتوان گمان راستگويى داشت ؟ پس فايده تكليف كه باز داشتن از عذاب و برانگيختن به ثواب است ، از ميان مىرود .
چه كسى بر خود تقليد از قومى را مىپسندد كه دروغ را بر خداوند روا مىدانند و اعتمادى به قيامت و ثواب و عقاب او ندارند ؟ آيا اين نظر جز خروج از دايره امت اسلامى است ؟ ناآگاهان بايد از پيروى اين جماعت بپرهيزند و بىخبرى را عذرخواه خود نسازند كه آنچه ما بيان كرديم عين مذهب ايشان و گفتارهاى صريح آنان است ، پناه بر خدا از اين نظريهها و مانند آنها .
د ) لازمه اين انديشه ابله دانستن مطيع و زيرك انگاشتن گناهكار و عصيانگر است . بلكه هر اندازه شخص پرهيزگار بر طاعت و زهد و دورى از دنيا بيفزايد ابلهتر است همانسان كه هر اندازه گناهكار بر تبهكارى و سركشى خود افزون كند زيركتر و محتاطتر است . زيرا اگر زشتيها را از خداوند بدانيم ، جايز است كه مطيع را عذاب
هامش
( 1 ) . مؤمنون : 100 .