در صبح الاعشى آمده است اول كسى كه منبر ساخت ، تميم دارى بود كه منبر كنيسهها را در شام ديده بود . جمعا نه قول است با نه نام : ابراهيم ، قبيصه ، ميمون ، باقول ، باقوم ، صباح ، مينا ، كلاب و تميم دارى .
( 1 ) منبر پيغمبر سه پله بود تا مروان در خلافت معاويه سه پله ديگر بر آن افزود و داستان آن چنين است كه معاويه دستور داد منبر را به شام حمل كنند و مروان منبر را از جا كند ( كه بفرستد ) . پس مدينه تاريك و كسوف شد ، به طورى كه ستارگان ديده مىشدند . مروان خطبه خواند و گفت امير المؤمنين ( معاويه ) به من دستور داده منبر را بلند كنم و آن را شش پلهاى كرد و همچنان مىبود تا در اول رمضان 654 مسجد پيغمبر ( ص ) آتش گرفت و آن منبر نيز بسوخت كه اشاره به زوال دولت بنى عباس است ؛ چون دو سال بعد منقرض شدند . محمد بن ناصر الدين دمشقى محدث كتابى دارد به نام عرف العنبر فى وصف المنبر . « 1 »
فايده - يهود هفته را به طور كلى سبت نيز مىنامند و اين در حديث استسقاء آمده . در اسلام نيز تمام هفته را گاه به نام اشرف ايّام آن ، جمعه مىنامند . « 2 »
( 2 )
خطبهء پيغمبر ( ص ) در حجة الوداع
ابو داود مرفوعا از رافع بن عمرو مازنى روايت مىكند كه پيغمبر را هنگام چاشت در منا ديدم بر پشت قاطر سفيدى نشسته ، خطبه مىخواند و على ( ع ) كلماتش را تكرار مىكرد كه همه بفهمند و مردم بعضى نشسته و بعضى سر پا بودند . راوى ديگر گويد : پيغمبر ( ص ) را در عرفه بر منبر ديدم . عبد الحق اشبيلى اين حديث را ثابت نمىداند ؛ زيرا راوى مجهول است .
ابو داود و نسائى و غيره گفتهاند : پيغمبر ( ص ) بر شتر سوار بود و خطبه مىخواند و اين ، صحيح و مشهور است .
( 3 )
على ( ع ) گفتار پيغمبر ( ص ) را تكرار مىكرد
به طريق موثق از عامر مزنى نقل است كه پيغمبر ( ص ) را در منى ديدم بر استر سوار بود و برد سرخ رنگ بر تن داشت و على ( ع ) پيش روى او ايستاده ، گفتارش را تكرار مىكرد . در روايات ديگر به طريق موثق از ابن عباس نقل است كه پيغمبر ( ص ) در عرفه توقف كرد و امر فرمود و
هامش
( 1 ) . ر . ك : رادانى ، الصلة .
( 2 ) . گفتنى است روز جمعه ، به ضم ميم است و جمعه به معناى هفته به سكون ميم ، م .