و در مراسم حج ، هم مشركان و هم مسلمانان حضور داشتند و مسلمانان در كنارى مىبودند و عتاب آنان را در مواقف جايگير مىنمود ؛ چون امير شهر بود . در سال نهم ، ابو بكر امير الحاج شد و او نخستين كسى است كه پيغمبر ( ص ) به اين عنوان مأمور نمود . سورهء برائت نيز در همان موقع نازل شد و پيغمبر ( ص ) به ابو بكر داد و پس از او على ( ع ) را روانه كرد ( كه ابلاغ برائت از مشركان بر عهده على باشد ) .
( 1 )
ساختن منبر
بخارى ، از جابر بن عبد الله نقل مىكند كه زنى از انصار به پيغمبر ( ص ) گفت : يا رسول الله ، آيا خدا مقرر نداشته كه بر چيزى بنشينى ؟ من پسر نجارى دارم . حضرت فرمود : اگر مىخواهى ، اين كار را بكن . آن زن سفارش ساختن منبر براى پيغمبر ( ص ) را داد و روز جمعه پيغمبر بر منبرى نشست كه برايش ساخته شده بود . نيز گفتهاند نخست مولاى عاص بن اميه براى پيغمبر ( ص ) منبر ساخت كه از هر طرف سه پله داشت . پس وقتى به مدينه آمد ، بر آن منبر افزوده شد . همچنين گفتهاند نام سازنده منبر ، ميمون نجار يا صباح غلام عباس بن عبد المطلب است . ابن فتحون گويد : غلام قبيصه مخزومى منبر پيغمبر ( ص ) را ساخت . ( 2 ) در المقدمات ابن رشد آمده كه پيغمبر ( ص ) در سال هفتم هجرت منبر ساخت و بعضى گفتهاند سعد بن عباده در سال هشتم براى پيغمبر منبر ساخت . نيز گفتهاند سازنده منبر ، غلام زنى از انصار بود يا غلام عباس بن عبد المطلب . ابن رشد گويد : شايد همه اينها در ساختن منبر شركت داشتهاند . مؤلف گويد : در الاصابة احوال ابراهيم نجار آمده ، و از طبرانى از جابر نقل مىكند كه پيغمبر كنار تنه درختى مىايستاد و خطبه مىخواند . . . تا آنجا كه پيغمبر ( ص ) به ابراهيم فرمود : « برو و شروع به ساختن منبر كن » يا « منبر را خوب بساز » . در روايت ديگرى نام نجار ، با قوم است و شايد هم اين لقبش باشد . ( 3 ) در الاصابه « 1 » احوال با قوم ( يا با قول ) را دارد كه رومى بود ، گويند كعبه را او براى قريش ساخت . نيز در الاصابه احوال كلاب مولاى عباس بن عبد المطلب را نوشته و از ابو هريره روايت مىكند كه پيغمبر كنار تنه درختى مىايستاد و خطبه ايراد مىكرد و فرمود ايستادن برايم سخت است . تميم دارى گفت : آيا منبرى آن چنان كه در شام ديدهام براى تو بسازم ؟ پيغمبر ( ص ) با مسلمانان مشورت كرد . عباس گفت : من غلامى دارم نامش كلاب كه كاركنترين مردم است . حضرت فرمود : بگو مشغول كار شود .
هامش
( 1 ) . ابن حجر عسقلانى ، الاصابه ، ص 141 .