زمان خود بود و در نيرومندىاش همين بس كه روى پوست نرم و تازه شتر مىايستاد و ده نفر مىكوشيدند آن را از زير پايش بكشند ، نمىتوانستند . پوست پاره مىشد و او از جاى خود تكان نخورده بود . در شرح الشفاء و المواهب نيز اين مطلب آمده است . ( 1 ) قصه ركانه در المستدرك حاكم ، از طريق ابو جعفر بن محمد بن ركانه آمده كه اين شخص مجهول است و به توهّم او را از صحابه پنداشتهاند . ابو داود و ترمذى نيز اين روايت را آوردهاند . ترمذى گويد :
حديث ، غريب است و اسناد استوارى ندارد . ابن حبان گويد : در اسناد اين خبر جاى نظرى هست و معتبر نيست . در المواهب نام كسان ديگرى كه پيغمبر ( ص ) آنها را در كشتى بر زمين زده ، آمده است ؛ از آن جمله است : يزيد بن ركانه و ابو الاسود جمحى ، و اين يكى آن قدر قوى بود كه بر پوست گاوى مىايستاد و ده نفر از هر طرف مىكشيدند ، پوست پاره مىشد و او تكان نمىخورد . او حضرت را به كشتى فراخواند و گفت : اگر مرا مغلوب كنى ، به تو ايمان خواهم آورد ، و حضرت او را بر زمين زد . حفنى در حواشى شرح ابن حجر بر همزيهء ( بوصيرى ) گويد : حضرت ، ابو جهل را بر زمين زده است ، اما اين صحيح نيست و اصل روايت از برهان حلبى در المقتفى است و خفاجى در نسيم الرياض از او و از مقدسى نقل كرده است . ( 2 ) مؤلف گويد : رساله كوچكى از سيوطى نزد من هست به نام المسارعة الى المصارعة كه كشتى ابو ركانه و نيز كشتى بچههاى اصحاب براى آنكه اجازه حضور در غزوهها را بيابند ، ذكر كرده است . نكته ديگر اينكه اهل مكه ، با هيچ كس كشتى نمىگرفتند ، جز آنكه او را بر زمين مىزدند تا آنكه از آب زمزم روى برگردانند . و نيز كشتى گرفتن حسنين ( ع ) در حضور پيغمبر ( ص ) هم روايت شده است . در نسيم الرياض آمده است از حديث ركانه ، جواز كشتى گرفتن به دست مىآيد ، اما مىگويند كشتى گرفتن بر سر پول حرام است .
تتمه : يزيد پسر ركانه و على پسر يزيد نيز همچون ركانه زورمند بودند . روزى على بن يزيد با يزيد بن معاويه كشتى گرفت و با آنكه يزيد بن معاويه از زورمندترين عربها بود ، به شدت مغلوب شد . آنگاه معاويه ، على بن يزيد را بر اسبى رموك سوار كرد و على بن يزيد دانست مقصود چيست . پس دو ران را چنان بر پهلوى اسب فشرد كه اسب تركيد و مرد . نيز گويند : دو مرد را زير بغل گرفت و آن قدر دويد كه فرياد زدند : « مرديم ، مرديم ! » پس رهايشان كرد .
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: عبد الحي الكتاني
ص٢٨٢