پيوست شماره
6 روايت ابو موسى اشعرى از مهاجرت حبشه « 1 »
ابو برده از پدرش ابو موسى روايت مىكند كه پيغمبر به ما امر كرد ، همراه جعفر بن ابى طالب روانهء حبشه شويم . خبر به قريش رسيد پس عمرو عاص و عمارة بن الوليد را مأمور كردند كه با هديهاى نزد نجاشى بروند . نجاشى هديه را پذيرفت و آن دو نجاشى را سجده كردند . سپس عمرو عاص گفت گروهى از مردم ما از كيش ما رويگردان شدهاند و اكنون در سرزمين تو هستند . نجاشى پرسيد : در سرزمين من ؟
گفتند : بلى . پس نجاشى به سراغ ما فرستاد و جعفر به ما گفت هيچ يك حرف نزنيد ، امروز من سخنگوى شما خواهم بود .
پس نزد نجاشى رسيديم و او در جايگاه خود نشسته بود و عمرو عاص و عماره بن الوليد در چپ و راست او قرار داشتند و كشيشها هم در دو صف جلو بودند .
عمرو عاص و عمارة به نجاشى گفتند : اينها تو را سجده نكردند . چون نزديك رسيديم كشيشان و راهبان از جانب او گفتند ، سجده كنيد . جعفر گفت : ما جز بر خدا سجده نكنيم . نجاشى پرسيد : قضيه چيست ؟ جعفر گفت : خدا در ميان ما پيغمبرى مبعوث فرمود و اين همانى است كه عيسى بن مريم بشارت داد و نامش احمد است . پس اين
هامش
( 1 ) . ابن كثير : السيرة النبوية ، 2 / 11 .