بود - بر من گذشت و پرسيد : در حال حركت هستيد ؟ گفتم : آرى به خدا . » « 1 » ظاهرا به نظر مىرسد قريش از مهاجرت آنها راضى نبوده و وقتى مطلع شد كسانى را به تعقيب مهاجران فرستاد و آنان هنگامى به شعيبه رسيدند كه مهاجران [ بدون معطّلى ] راه افتاده بودند .
روايت ديگرى هم هست كه مىگويد نمايندگان قريش به مهاجران رسيدند و با هم جنگيدند . « 2 » اين جنب و جوش قريش در تعقيب مهاجران ، اين فرض را تقويت مىكند كه مهاجران پنهانى شهر را ترك كردهاند هرگاه در بندر به مهاجران مىرسيدند آنها نمىتوانستند بگريزند .
مهاجرت به سوى حبشه مستمر بوده است . اما از منابع به دست نمىآيد كه چه مدت طول كشيده و در كجاى حبشه پيدا شدهاند . عجيب اينكه منابع با وجود پرداختن به بعضى جزئيات ، از اينكه مهاجران در كدام بندر پياده شدند و در چه شهرهايى زندگى كردند و معيشت ايشان چگونه تأمين مىشد ، ذكرى در ميان نمىآورند .
در قبال اين سكوت عام ، بعضى محققان متوسل به حدس و تخمينهايى شدهاند از جمله آنكه بعضى ، ساحل سواكن « 3 » را محل پياده شدن نخستين مهاجران انگاشتهاند .
هامش
( 1 ) . ابن اسحاق : السير . . . ، ص 181 ؛ ابن هشام : السيرة النبوية ، محمود شاكر در كتاب مع الهجرة . . . متمايل به انديشهء علنى بودن مهاجرت است و مىگويد : پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله از مهاجران نخواست كه پنهانى حركت كنند براى آنكه شايد علنى بودن حركت فرزندان و خانوادهها - به مناسبت عقيده - در خانوادهها مورد توجه خاص واقع مىشد و احساسات مساعد آنان را برمىانگيخت . [ البته ليلى بنت ابى حثمة در جواب عمر نگفت : كجا مىرويم ، بلكه گفت : نعم لنخرجنّ فى ارض اللّه ، آذيتمونا و قهرتمونا ، معالم الهجرتين ، ص 58 ] .
( 2 ) . ابن سعد : الطبقات . . . ، 1 / 201 ؛ تاريخ الطبرى ، 2 / 329 .
( 3 ) . محمد بن على بن حديدة الانصارى : المصباح المضى فى كتاب النبى الامى ، بيروت ، بىتا ، 2 / 19 .