يكديگر را روا مىشمرديم و حلال و حرامى قائل نبوديم ، پس خداوند پيغمبرى از ميان خود ما مبعوث كرد كه وى را به وفادارى و راستگويى و امانت شناختيم . او ما را به يكتا پرستى و پيوند با خويشاوندان و خوشرفتارى با همسايگان و پناهندگان و نماز و روزه امر كرد و اينكه جز خدا را نپرستيم . نجاشى پرسيد : آيا از آنچه آورده [ يعنى به پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله وحى شده ] همراه دارى ؟ نجاشى اسقفهاى خود را هم احضار كرده بود و آنان كتابها را گشوده و اطرافش بودند . جعفر گفت : بلى . نجاشى گفت بخوان .
جعفر آيات آغازين
كهيعص
( سورهء مريم ) را خواند . قسم به خدا كه نجاشى گريست تا آنجا كه محاسنش خيس شد و اسقفها گريستند به طورى كه كتابهايشان تر شد .
پس نجاشى گفت : اين همان چراغدانى است كه موسى آورده و خطاب به نمايندگان قريش گفت : برويد به سلامت ! من اينها را به شما پس نمىدهم . پس عمرو و عبد اللّه از نزد نجاشى بيرون آمدند و عبد اللّه بن ابى ربيعه در حق مسلمان محتاطتر بود . عمرو گفت فردا اينها را ريشه كن خواهم كرد و خواهم گفت ، عيسى بن مريم كه شما خدا مىدانيد ، اينها بندهء خدا مىدانند . عبد اللّه گفت : اين كار را نكن كه اينان گرچه مخالف كيش ما هستند ، اما حق خويشاوندى دارند . عمرو قسم خورد كه همين كار را خواهم كرد .
فرداى آن روز عمرو عاص نزد نجاشى رفت و گفت : اى فرمانروا ! از اينان دربارهء عيسى بپرس كه چه مىگويند ؟ ام سلمه گويد : نجاشى كسى را به سراغ ما فرستاد - چنين دشواريى براى ما پيش نيامده بود - با خود گفتيم چه جواب خواهيم داد ؟ و تصميم گرفتند ، همان چيزى را بگويند كه پيغمبر فرموده بود ، پس بر نجاشى وارد شدند و بزرگان دينى هم آنجا بودند . نجاشى پرسيد : دربارهء عيسى چه مىگوييد ؟
جعفر گفت : او بندهء خدا و فرستادهء خدا در كلمه خدا و روح خداست كه بر مريم بكر پارسا القاء شده است . پس نجاشى دست در زمين دراز كرد و تكه چوب كوچكى