الغد عدت إليه ، فقلت : يا بن رسول اللّه ! لقد عظم سرورى بما مننت علىّ ، فما السنّة الجارية فيه من الخضر و ذى القرنين ؟ فقال : طول الغيبة يا أحمد ! فقلت له : يا بن رسول اللّه ! و إنّ غيبته لتطول ؟ قال : إي و ربّى ! حتّى يرجع عن هذه الأمر أكثر القائلين به ، فلا يبقى إلّا من أخذ اللّه عهده بولايتنا ، و كتب فى قلبه الإيمان ، و أيّده بروح منه ، يا أحمد بن إسحاق ! هذا أمر من اللّه جلّت عظمته ، و سرّ من سرّ اللّه ، و غيب من غيب اللّه ، فخذ ما أتيتك ، و اكتمه ، و كن من الشاكرين ، تكن معنا فى عليّين .
[ ترجمهء حديث سى و سوّم : ]
احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى گفت كه : به مجلس حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام درآمدم ، و مىخواستم بپرسم از آن حضرت كه خلف بعد از او كيست ؟
آن حضرت به معجز ابتدا نمود به جواب سؤالى كه مرا در خاطر بود ، و فرمود كه : اى احمد بن اسحاق به درستى كه حضرت اللّه - تبارك و تعالى - زمين را خالى نگذاشته از حجّتى كه خداى راست بر خلق ، از آن زمان كه آدم صفى عليه السّلام را آفريده و خالى نخواهد گذاشت تا قيام قيامت ، به بركت وجود او خداى تعالى دفع مىكند بلا را از اهل زمين ، و باران مىفرستد به سبب ذات شريف او ، و همچنين به ميمنت ذات مقدّس او حضرت حق تعالى بيرون مىآورد بركات زمين را .
احمد بن اسحاق گفت : گفتم : اى فرزند رسول خدا ! خليفه و امام كيست بعد از تو ؟ آن حضرت به تعجيل درآمد به حجره ، و بعد از آن بيرون آمد پسرى را در آغوش گرفته كه رويش چون ماه شب چهارده بود ، و از ابناى ثلث سنين مىنمود ، پس حضرت امام عليه السّلام فرمود كه : اى احمد بن اسحاق ! اگر باعث كرامت تو نزد حضرت اللّه تعالى و حجّتهاى او نبود ، من اين فرزند خود را نمىنمودم ، و به درستى كه او هم نام و هم كنيت رسول خداست صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اوست آن كسى كه پر خواهد كرد زمين را از عدل و داد آنچنان كه پر شده باشد از جور و ظلم ، اى احمد بن اسحاق ! مثل او در اين