تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
در همان ايّام جمعى از اهل قم و جبال با بسيارى از اموال به سرّمن‌رأى رسيدند كه ايشان را به رسم عادت ، شيعيان به خدمت آن پيشواى ارباب سعادت فرستاده بودند ، و ايشان خبر از وفات آن حضرت نداشتند ، و چون بر رحلت آن حضرت مطلع شدند ، پرسيدند كه : وارث آن حضرت كيست ؟ جعفر را نشان دادند ، پرسيدند كه : او در كجاست ؟ گفتند كه : به گشت كردن در زورق نشسته با مغنّيان و به شرب مشغول است . آن جماعت با هم گفتند : اين امور از صفات امام نيست ، بياييد برگرديم ، و اين اموال را به صاحبان ردّ كنيم ، محمّد بن جعفر حميرى كه يكى از آن جماعت بود گفت : صبر كنيد تا اين مرد برگردد ، و حقيقت حال او را نيك معلوم كنيم . چون جعفر برگشت به مجلس او درآمدند ، و سلام كردند و گفتند : اى سيّد ما ! ما از اهل قميم ، و در ميان ما جماعتى از شيعه و غير شيعه هستند ، و ما به نزد سرور خود حسن بن على عليهما السّلام اموال مىآورديم ، جعفر گفت : كجاست آن اموال ، گفتند : نزد ماست ، گفت : بياريد از براى من ، گفتند : در باب اين اموال خبر طرفه‌اى است ، گفت : آن خبر چيست ؟ گفتند : اين اموال از يك كس نيست بلكه از جمعى است ، هر يك دينار و دو دينار و سه دينار از يك كسى است ، همه را در كيسه‌اى كرده‌اند ، و مهر بر آن زده‌اند و ما چون مالى را به نزد سرور خود ابى محمّد مىآورديم ، آن حضرت مىگفت كه : كلّ مال چند است ، و از هر كسى چند است ، و نامهاى صاحبان دنانير را مىگفت ، و مىفرمود كه : نقش خاتم هر يك از ايشان چيست ، شما نيز به قاعدهء او عمل نماييد ، مال حاضر است ، جعفر گفت : دروغ مىگوييد ، و افترا بر برادر من مىنماييد ، اين علم غيب است و نمىداند آن را كسى مگر خداى تعالى . آن جماعت چون اين سخن را از او شنيدند ، به يكديگر نگاهى كردند ، جعفر گفت : بياريد مال را از براى من . گفتند : ما وكيلانيم ، رخصت نداريم كه اين مال را به كسى دهيم الّا به شرطها ، و