تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
شكايت نمودم به آن حضرت عليها السّلام از امتناع حضرت ابى محمّد - صلوات اللّه عليه - كه ياد من نمىكند و به ديدنم نمىآيد ، حضرت فاطمه عليها السّلام فرمود كه : تا تو بر مذهب نصارى باشى فرزندم به ديدن تو نخواهد آمد اينك خواهرم مريم بنت عمران تبرّا مىنمايد از دين تو ، اگر ميل به رضاى خدا و رضاى مسيح عليه السّلام و مريم عليها السّلام و ديدن و زيارت كردن ابى محمّد دارى و مىخواهى كه به نزد تو بيايد ، بگوى : اشهد ان لا إله الّا اللّه و شهادت به رسالت پدر من نيز بده ، چون تكلّم به كلمتين نمودم ، سيّدهء زنان عالميان مرا به سينه خود ضمّ كرد و خوش‌دلىام داد و فرمود : اين زمان منتظر آمدن ابى محمّد مىباش ، كه من او را مىفرستم به سوى تو ، پس بيدار شدم و تكلّم به كلمتين مىنمودم و مىگفتم : وا شوقاه الى لقاء ابى محمّد ! و چشم مىداشتم رسيدن و ديدن ابى محمّد عليه السّلام را ، چون شب آينده در رسيد ، حضرت ابو محمّد را در خواب ديدم كه گويا با او مىگويم كه : اى حبيب من ! بر من چرا جفا كردى ؟ بعد از آنكه دلم را به جوامع دوستى خود مشغول گردانيدى ؟ آن حضرت فرمود كه : تأخير من نبود إلّا به سبب شرك تو ، چون مسلمان شدى بعد از اين هر شب به ديدن تو مىآيم تا وقتى كه خداى تعالى ما را به عيان به هم رساند ، و بعد از آن آمدن و ديدن آن حضرت مرا تا به اين وقت منقطع نشده است ، بشر مىگويد : گفتم كه : چگونه در ميان اسيران افتادى ، گفت : شبى از شبها ابو محمّد مرا خبر داد كه جدّت لشكرى به جنگ مسلمانان مىفرستد كه بعد از آن خود از پى ايشان برود ، تو بايد كه ملحق شوى به ايشان در زىّ خادمان به عنوانى كه تو را نشناسند ، با چند كنيزك از فلان راه ، من به فرمودهء ( وى ) عمل كردم و طليعه‌هاى سپاه مسلمانان به ما دچار شد و كار به اينجا كشيد كه مشاهده كردى ، و كسى تا به اين غايت ندانست كه من دختر پادشاه رومم سواى تو ، و اين دانستن تو به سبب آن است كه من تو را مطّلع ساختم و پيرى كه من در غنيمت به سهم او افتادم ، از نام من پرسيد نام خود را از او پنهان داشتم و گفتم : كه نامم نرجس است ،