تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
از براى اين فرزندم و به دست اشاره به ابى محمّد ( يعنى : امام حسن عسكرى عليه السّلام ) نمود پسر صاحب اين مكتوب ( يعنى : پسر امام على نقى ) . پس مسيح به شمعون نگريست و گفت : شرف به تو روى آورد بپيوند رحم خود را به رحم آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . شمعون گفت : به تحقيق كه چنين كردم ، پس بر آن منبر برآمدند ، و محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خطبه خواند و مرا به فرزند خود ابو محمّد تزويج نمود و مسيح و فرزندان محمّد - عليهم الصّلاة و السّلام - و حواريّون شاهد شدند ، و چون بيدار شدم ترسيدم كه اگر اين خواب را حكايت كنم ، كشته شوم ، خواب را پنهان داشتم و دوستى ابو محمّد بر سينه‌ام كه همسايهء دل است ، چه جاى دل ، چنان زور آورد كه از خوردن و آشاميدن برآمدم و تنم ضعيف و شخصم مريض گشت و هر جا طبيبى كه در شهرهاى روم بود ، جدّم حاضر ساخت و طلب مداواى من نمود ، از بهبود اثرى ظاهر نبود و چون جدّم از حياتم نوميد شد با من گفت كه : اى روشنى ديده من ! آيا خطور مىنمايد در دلت آرزويى كه آن را زاد و توشهء تو گردانم تا حسرت آن در دلت نماند ؟ گفتم : اى جدّ ! درهاى فرح را بر روى خود بسته مىبينم اگر بردارى عذاب و رنج را از آنهايى از اسيران مسلمانان كه در زندان تو گرفتارند و غل‌ها را از ايشان جدا كرده ، طوقها را از گردنهاى ايشان دور كنى و تصدّق نمايى بر ايشان ، و ايشان را از بند خلاص سازى اميدوارم كه مسيح و مادرش مرا عافيت كرامت كنند ، و چون جدّم آنچه گفتم به فعل آورد ، تجلّد نمودم و در اظهار صحّت قليلى كوشيدم و اندك طعامى رغبت كردم ، جدّم با آن خوش‌حال گرديد و اسيران را اعزاز و اكرام نمود و پس از چهارده شب حضرت فاطمه را كه سيّدهء زنان عالميان است ؛ با مريم بنت عمران در خواب ديدم كه به ديدن من آمدند با هزار تن از كنيزان بهشتى ، پس مريم با من گفت كه : اين سيّدهء نساء و مادر شوهر تو ابو محمّد است ، پس در آويختم به حضرت فاطمه و گريستم و