عبيد اللّه ! خراسان تو را برنمىتابد ؛ ( يعنى : جاى تو در خراسان نيست ) ، آنگاه اخراج كرد او را از خراسان ، و به سبب همين سخن كه سليمان بن كثير با عبيد اللّه گفته بود ، كشت سليمان بن كثير را در حضور ابو جعفر دوانيقى » .
ابو جعفر از اين جهت كه ابو مسلم ، سليمان بن كثير را در حضور او به شمشير زد ، بسيار آزرده شد ؛ همانا سبب قتل سليمان را نمىدانست ، پس از خراسان مراجعت نمود ،
[ ادعاى به ميراث رفتن امامت ]
آوردهاند كه در آن وقت ، ابو مسلم انكار امامت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نموده ، مىگفت : امامت به ميراث است ، پس بعد از پيغمبر ، امامت حقّ عبّاس بود ؛ زيرا كه تا عمّ باشد ، ميراث به پسر عمّ نمىرسد ؛ و مردم را الزام مىنمود كه بعد از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به امامت عبّاس قائل شوند ، و بسيارى از خلق به امامت عبّاس قائل شدند ، و بعضى از اين طايفه مىگفتند : هر كس بعد از پيغمبر ، علىّ بن ابى طالب عليه السّلام را امام داند ، كافر است .
مختار گويد : بر فرض اينكه امامت به ميراث باشد ، هم از آن امير المؤمنين عليه السّلام است ، از آن جهت كه اجماع اهل سنت است كه عمّ پدر با وجود پسر عمّ پدرى و مادرى ميراث نبرد و عباس عمّ پدرى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و امير المؤمنين عليه السّلام پسر عمّ پدرى و مادرى ، پس بر اصحاب محبّت و ولاء اين معنى در كمال ظهور و جلاست كه ابو مسلم مروزى فاسد عقيده بوده و خلق را گمراه مىكرده و مردم را در چاه ضلالت مىافكند [ ه ] .
[ كشته شدن طالب الحق به دست أبو مسلم ]
صاحب كتاب « الملاحم » آورده است كه : عبد اللّه [ بن يحيى بن زيد ] بن على بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب عليهم السّلام كه او را « طالب الحقّ » مىگفتند ، در زمان سفّاح در يمن ظهور كرد ؛ سفّاح از زوال ملك ترسيده ، نامهاى به ابو مسلم فرستاد كه اى صاحب الدولة ! شرّ اين علوى را از ما كفايت كن ، ابو مسلم لشكر به يمن كشيده ، شيعهء عبّاسيّه لشكر عبد اللّه را منهزم ساختند ، و عبد اللّه را گرفته نزد ابو مسلم بردند ، پس