تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
ابو مسلم از براى خشنودى سفّاح به دست خود سر آن شاهزاده را از تن جدا كرده ، نزد سفّاح فرستاد . و آنچه حمد اللّه مستوفى كه از جمله مورّخين مخالفين است در « تاريخ گزيده » آورده است كه : « طالب الحقّ عبد اللّه بن يحيى بن زيد بن [ زين العابدين ] على بن الحسين بن على بن ابى طالب خروج كرد ، سفّاح ، ابو مسلم را به جنگ او فرستاد ، تا او را قهر كرد » ، منطبق است بر اين مدعا . بايد دانست كه اين شاهزاده عبد اللّه با بقيّهء قوم عبد اللّه بن يحيى [ الكندرى ] الخارجىّ الاباضىّ كه در زمان مروان حمار خروج كرده در دست ابن عطيّه كشته شد ، جنگها كرده بسيارى از آن طايفه را به قتل رسانيده بود ، و عبد اللّه [ بن يحيى ] الكندرى را خوارج « طالب الحقّ » و « امير المؤمنين » مىگفتند ، و با شاهزاده عبد اللّه بن يحيى العلوى محاربه مىنمودند كه : سزاوار نيست كه تو را طالب الحق گويند ؛ بايد كه تغيير لقب نمايى ، و نيز با او بد بودند به واسطهء آنكه ايشان را از سبّ شاه ولايت منع مىفرمود ؛ و شاهزاده با ايشان به واسطهء همين مقاتله مىنمود كه ترك آن ناشايست كنند ؛ آن بدبختان نابكار و آن كافركيشان عداوت شعار ، خود را به كشتن مىدادند [ و ] ترك سبّ شاه دلدل سوار نمىكردند .

[ رنجش أبو مسلم از ولايت‌عهدى منصور ]

امّا چون ابو مسلم مروزى به خراسان معاودت نمود ، سفّاح برادر خود ابو جعفر دوانيقى را ولى عهد گردانيده ، مرتبهء ديگر او را به خراسان فرستاد تا از اهل آن ولايت به جهت خود بيعت بگيرد ، چون ابو مسلم اين خبر شنيد ، سخت رنجيد كه سفّاح بىمشورت او ابو جعفر را ولى عهد گردانيده بود ، و خواست كه از بيعت ابو جعفر امتناع نموده ، خلق را به بيعت خود تكليف نمايد ، پس داعيهء امامت و خلافت در خاطرش رسوخ يافت ، و در اين مرتبه به ابو جعفر چندان التفاتى نكرد ؛ بلكه با او از در بىحرمتى در آمده ، ابو جعفر كين ابو مسلم در دل گرفته بازگشت ، و نزد سفّاح به