او محمّد بن علىّ الباقر ، و زود باشد كه دريابى تو او را اى جابر ! پس هرگاه كه او را دريابى ، او را بخوان از من سلام ، پس جعفر بن محمّد الصّادق ، بعد از او موسى بن جعفر الكاظم ، بعد از او على بن موسى الرّضا ، بعد از او محمّد بن على ملقّب به تقى ، بعد از او على بن محمّد موصوف به نقى ، بعد از او حسن بن على معروف به زكى ، بعد از او پسر او قائم به حقّ ، مهدى امّت من ، آنكه پر كند زمين را از عدل و داد ، همچنان كه پر شده باشد از جور و ظلم ، اى جابر ! ايشان خلفاى من و اوصياى من و فرزندان من و فرزندزادگان منند ؛ هر كس فرمان برد ايشان را ، پس به تحقيق كه فرمان برده است مرا ؛ و هر كس نافرمانى كند ايشان را ، پس به تحقيق كه نافرمانى كرده است مرا ؛ و هر كس انكار كند ايشان را ، يا انكار كند يكى از ايشان را ، پس به تحقيق كه انكار كرده است مرا ؛ به سبب اين ائمّهء اثنى عشر نگاه مىدارد خداى تعالى آسمان را كه واقع نشود بر زمين ، الّا به رخصت او ، و هم به سبب ايشان نگاه مىدارد زمين را از آنكه بجنباند اهل خود را . »
ديگر مروى است از ابن عبّاس كه گفت : من از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيدم كه امام بعد از تو چند باشد ؟ فرمود كه :
« الائمّة من بعدى اثنى عشر ، أوّلهم على بن أبى طالب ، و بعده الحسن و الحسين ، فإذا انقضى زمان إمامة الحسين فابنه علىّ ، فإذا انقضى علىّ فابنه محمّد ، فإذا انقضى محمّد فابنه جعفر ، فإذا انقضى جعفر فابنه موسى ، فإذا انقضى موسى فابنه علىّ ، فإذا انقضى علىّ فابنه محمّد ، فإذا انقضى محمّد فابنه علىّ ، فإذا انقضى علىّ فابنه الحسن ، فإذا انقضى الحسن فابنه المهدىّ ، يا بن عبّاس ! من أنكرهم أو ردّ واحدا منهم ، فكأنّما قد أنكرنى و ردّنى ، و من أنكرنى و ردّنى فكأنّما قد أنكر اللّه و ردّه ، [ يا بن عبّاس ! سوف يأخذ الناس يمينا و شمالا ، فإذا كان ذلك فاتّبع عليا و حزبه ، فإنّه مع الحقّ و الحقّ معه ، فلا يتفرّقان حتّى يردا علىّ الحوض ، يا بن عبّاس ! ] ولايتهم ولايتى ، و
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 359
مساهمون: مير لوحى
ص٣٥٩