دعوت اهل خراسان فرستادند تا اكثر مردم آن ولايت را فريب داده ، قايل به امامت آن جماعت ساخت ، و نصر سيّار كه از جانب مروان حمار حاكم خراسان بود [ گريخته ] متوجّه شام گرديد و چون به ساوه رسيد از آنجا راه جهنّم پيش گرفت و در اسفل السافلين مأوى گزيد ؛ و قحطبة بن شبيب كه پدرش از ائمّهء خوارج بود به امر ابو مسلم تا به كوفه رفته پيش از تسخير آن بلده ؛ در بحر فنا غرق گشت و بعد از آنكه به سعى پسرانش حسن قحطبة و حميد قحطبه ، كوفه مسخّر گرديد و خبر رسيد كه مروان حمار ، ابراهيم بن محمّد بن على بن عبد اللّه بن عبّاس را به قتل رسانيده ، ( و ابراهيم مذكور ابو مسلم را به خراسان فرستاده بود ) به مقرّ « 1 » سفّاح و ابو جعفر دوانيقى كه برادران ابراهيم بودند آمدند و ايشان را با ساير اعمام و اقربا از زاويهء اختفا بيرون آوردند و با سفّاح بيعت كردند و نامه به ابو مسلم فرستاده او را از كيفيّت حال آگاهى دادند ، پس ابو مسلم اهل خراسان را به بيعت سفّاح درآورد ؛ و سفّاح يكى از اعمام خود را لشكر داده به جنگ مروان فرستاد تا مروان كشته شد ، آنگاه پادشاهى سفّاح قرار گرفت ، و چون چهار سال و چند ماه از سلطنت او گذشت بيمار شده وصيت نمود كه : بعد از من برادرم ابو جعفر دوانيقى را امام و خليفه دانند و ميان ابو جعفر و ابو مسلم كدورتى بود ؛ بعد از هلاك سفّاح ، روز به روز آن كدورت سمت ازدياد مىيافت تا ابو مسلم كشته شد و به جانب جهنّم شتافت .
پس ، از جملهء مطاعن ابو مسلم يكى آن است كه آل عبّاس را كه ظالمان بىباك و هراس بودند بر ائمّهء طاهرين عليهم السّلام مسلّط گردانيد تا شش امام معصوم عليهم السّلام را با چندين هزار تن از اكابر علوييّن و شيعهء امير المؤمنين عليه السّلام به قتل رسانيدند .
و يكى ديگر از مطاعن آن لعين ابتر آنكه ، دعوى امامت كرد و بعد از آن دعوى
هامش
( 1 ) . اصل : پس راه به مقر .