ناصيهء حالش ظاهر ديدم ، از سبب آن پرسيدم .
گفت : باعث پريشانى آنكه سيّدى متّقى در ديار ما مستحضر احوال انبياء و اوصياء كه خلق را به محاسن اعمال مىخواند و مردم را شناسا به حال ائمّهء هدى عليهم السّلام مىگرداند ، وقتى عوام را از دوستى ابو مسلم مروزى منع نموده و زبان به طعن آن خارجى لعين گشوده ، اكنون مدّتى شد كه به سبب آن ، در آزار است و به واسطهء او دلم در زير بار است ، چون تحقيق نمودم معلوم شد كه آن سيّد صالح كه به بلاى جهّال گرفتار است ، و به جهت حقّ گفتن در آزار ، « امير سيّد لوحى » است كه عمر گرامى صرف ضبط احاديث و اخبار نموده و در تتبع احوال خير مآل آل از همگنان قصب السبق ربوده ؛ پس لازم دانستم كه رسالهاى در باب ابو مسلم نوشته به اصفهان فرستم ، شايد كه در عوام آن بلده اثرى كرده ، از آن سيّد عزيز عذر بخواهند و ترك دوستى خارجى نمايند ، تا در دنيا ذميم و در عقبى به عذاب اليم گرفتار نگردند .
فشرعت فى تحرير الرسالة و سمّيتها ب « صحيفة الرّشاد » و استعين باللّه ربّ العباد و صلّى اللّه على محمّد و آله الأمجاد .
فصل [ : در بارهء أبو مسلم ]
بدان اى ناظر اين رساله ! و اى سامع اين مقاله - صانك اللّه و ايّانا من الغواية و الضلالة - كه آنچه « قصّهخوانان » مىگويند كه : « ابو مسلم مروزى دوست اهل البيت عليهم السّلام بوده ، و از امام باقر - صلوات اللّه عليه - رخصت خروج يافته » همه دروغ است و ساخته و افتراء برو « 1 » بافته ؛ و ابو مسلم مزبور چنان كه علماى اماميه - قدس اللّه اسرارهم - روايت كردهاند ، مردى بوده از اهل كوفه كه او را آل عبّاس به
هامش
( 1 ) . مخفّف « بر او » .