تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
محمّد مصحفى از اجلّهء سادات سبزوار ، و اعاظم فضلاى آن ديار بوده ، و پدرم از او استفادهء علوم دينيّه نموده . بعد از سفارش پدر [ و ] وقوف بر نجابت آن سيّد والاگهر ، كمر به خدمت بستم [ و ] در پايهء ملازمت زمانى از پاى ننشستم ؛ و سيّد مذكور فرزندى داشت ارجمند و خلفى سعادتمند « امير لوحى » نام كه به حليهء تقوى و دين‌دارى و رداى ديانت و پرهيزگارى متحلّى و متردّى بود ، و به علوّ فطرت و جودت طبع از ساير اقران ممتاز و مستثنى ، در تفتيش و تحقيق احاديث و اخبار كوشيده و زلال معانى و معرفت از چشمه‌سار « العلماء ورثة الأنبياء » نوشيده . در آن ايّام كه والد ماجدش در مشهد مقدّس رحل اقامت افكنده بود ، مؤمى اليه نزد پدر اين فقير حقير به قرائت « تهذيب حديث » اشتغال مىنمود ، وقتى با پدر گفتم كه : « لوحى » طرفه نامى است ، آيا وجه اين تسميه چيست ؟ فرمود كه : جناب امير سيّد محمّد در وقت مراجعت از كربلاى معلّى به اصفهان رسيده و يكى از بنات مردى را از متوطّنان آن بلده كه اشعار بسيار در مناقب ائمّهء اطهار انشاد كرده و « لوحى » تخلّص مىنموده به حبالهء نكاح درآورده و چون از آن مستوره حضرت حق تعالى اين پسر به مشار اليه عطا فرموده ، بنابر اشارهء « 1 » آن صالحه ، فرزند خويش را به اين نام مسمّى گردانيده . بالجمله ، والد و ولد اكرم امجد چون به اصفهان رفتند ، ديگر از حال ايشان خبر نيافتم تا بعد از مدّتها [ كه به نيّت ] زيارت شاه كربلا رخت همّت بر مركب عزيمت بستم ، در منزلى از منازل با برادرى دينى و مؤمنى يقينى از اهل اصفهان كه بر صدق گفتار و حسن كردارش اعتماد تمام داشتم ، ملاقات اتّفاق افتاد و چون آثار ملال از
هامش
( 1 ) . اين كلمه در نسخه خوانا نبود و لكن شبيه كلمهء « اشاره » است .
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 276 | مير لوحى