مردم خراسان را به بيعت آن حضرت درآورد ، و چون آن حضرت مطّلع بود كه آن امر متمشّى نمىشود ، مكتوب ابو سلمه را به چراغ داشته سوخت و به پيك گفت كه ، جواب كتابت ابو سلمه اين است كه ديدى ، پيك هنوز به كوفه نيامده بود كه ابو حميد طوسى مروزى با لشكر گران متوجّه كوفه شده سابق خوارزمى را در بازار كناسه ديد و از او احوال ابراهيم بن محمّد بن على بن عبد اللّه بن عبّاس پرسيد ، سابق گفت كه :
مروان ، ابراهيم را كشت در زندان ، و در آن وقت مروان در حرّان بود ، پس ابو حميد طوسى پرسيد كه : ابراهيم كه را وصىّ و خليفهء خود گردانيد ؟ گفت : برادرش ابى العباس سفّاح را امام گردانيده وصيّت به او كرده .
بالجمله ، ابو حميد طوسى و تمام لشكر [ و ابو سلمهء خلّال ] بيعت كردند با سفّاح ، و بعد از وقوع اين بيعت قاصد ابو سلمهء خلّال به كوفه بازآمد ، امّا جاسوسان ابو مسلم مروزى خبر به ابو مسلم رسانيدند كه ابو سلمهء خلّال كتابتى به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام فرستاده بود كه از اهل خراسان براى او بيعت بستاند ، ابو مسلم كتابتى به سفّاح نوشت و اشارت كرد به كشتن ابو سلمهء خلّال به اين عبارت كه : « لقد احلّ اللّه لك يا امير المؤمنين ! دمه لانّه قد نكث و غيّر و بدّل »
يعنى : به تحقيق كه حلال ساخته است اللّه تعالى از براى تو اى امير المؤمنين ! خون ابو سلمهء خلّال را زيرا كه شكسته و تغيير و تبديل عهد تو نموده است ، كنايت به كتابتى كه ابو سلمهء خلّال به خدمت امام جعفر عليه السّلام فرستاده بود ، بعد از آن سفّاح گفت :
« ما كنت لا فتح دولتى بقتل رجل من شيعتى لا سيّما مثل ابى سلمة و هو صاحب هذه الدّعوة و قد عرض نفسه و بذل مهجته و انفق ماله و ناصح امامه و جاهد عدوّه ، فقال له أبو جعفر أخوه و داود بن على عمّه فى ذلك ، و قد كان ابو مسلم كتب اليهما يسألهما أن يشيرا على السفّاح بقتله ، فقال ابو العباس : ما كنت لافسد كثير احسانه و عظيم بلائه و صالح ايّامه بزلّة كانت منه و هى خطرة من خطرات الشيطان و غفلة من
كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 266
مساهمون: مير لوحى
ص٢٦٦