تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كفاية المهتدي في معرفة المهدي ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
غفلات الانسان ، فقالا له : ينبغى يا امير المؤمنين ! أن تحرس منه فانا لا نأمنه عليك ، فقال : كلّا ! انّى لآمنن فى ليلى و نهارى عنه . » يعنى : سفّاح گفت كه : دولت خود را نمىگشايم به كشتن مردى كه از شيعيان و دوستداران من است خصوصا مثل ابو سلمهء خلّال كه صاحب اين دعوت و بيعت بوده از براى من و نفس خود را در معرض هلاكت درآورده و جانش را فداى من كرده و مالش را انفاق نموده و با دشمنان جنگ كرده ، پس ابو جعفر دوانيقى كه برادر سفّاح بود و داود بن على كه عمّ او بود مبالغه نمودند در كشتن ابو سلمهء خلّال به سبب آنكه ابو مسلم مروزى به ايشان نوشته بود كه : سعى در كشتن ابو سلمه كنيد تا سفّاح ابو سلمهء خلّال را بكشد زيرا كه خيانت به امير المؤمنين سفّاح نموده است ، پس سفّاح با ابو جعفر دوانيقى و داود بن على بن عبد اللّه بن عبّاس گفت كه : نيستم من كه بر طرف كنم زيادتى و احسان ابو سلمهء خلّال را و زحمتى را كه در راه ما كشيده است به لغزيدنى كه از او صادر شده و آن لغزيدن وسوسه‌اى بوده است از وساوس شيطان ، غرض سفّاح ملعون از آن لغزش ، كتابت فرستادن ابو سلمهء خلّال بود به خدمت حضرت امام جعفر عليه السّلام و آن بدبخت آن كتابت فرستادن را لغزش شيطانى و غفلتى از غفلات انسانى مىشمرد . پس ابو جعفر دوانيقى و داود بن على ، خطاب به سفّاح نموده گفتند : اى امير المؤمنين ! بايد كه خود را نگاهبانى كنى از ابو سلمهء خلّال زيرا كه ما ايمن نيستيم از او بر تو ، سفّاح گفت : چنين نيست ، من ايمنم از او در شب و روز ، بعد از آنكه اين خبر به ابو مسلم مروزى رسيد كه سفّاح ابو سلمهء خلّال را نكشت بلكه تعظيم او زياده شد ، پس ترسيد از جانب ابو سلمه كه به بدى تلافى نمايد ، شخصى را از سرهنگان خود روانه ساخت با جمعى كه شايد به حيله ابو سلمهء خلّال را بكشند ، و سفّاح را انس بسيار بود به ابو سلمهء خلّال زيرا كه مدبّر در ملك بود ، گويند كه : در شبى از شبها كه